Excoino
موشک هایپرسونیک اورشینک

اورشینک، موشک هایپرسونیک که پدافندها را بی‌اثر می‌کند

موشک هایپرسونیک اورشینک به عنوان جدیدترین نسل تسلیحات پرسرعت کشور روسیه، توانایی نفوذ در هر پدافند هوایی را دارد.

مدت‌هاست که در تحلیل‌های نظامی، واژه «موشک بالستیک» با پروازی بلند در مسیر قوسی، گریز لحظه‌ای از جو و بازگشت به زمین در کسری از ثانیه با سرعت‌هایی چندماخی خلاصه‌ای از نبرد مدرن تلقی می‌شود. در این میان پدافندها می‌کوشیدند با پیش‌بینی مسیر، نقطه برخورد این جنگ‌افزار را حدس بزنند و آن را منهدم کنند. اما امروزه قواعد این بازی تغییر کرده و ظهور نسل تازه‌ای از موشک‌های بالستیک مافوق صوت، جنگ را وارد مرحله‌ای جدید کرده است.

موشک هایپرسونیک اورشینک، نامی که این روزها در رسانه‌ها و گزارش‌های نظامی تکرار می‌شود، دیگر صرفاً یک سلاح نیست و نماد عصری است که در آن تصمیم‌گیری دفاعی پیش از آغاز حمله از بین می‌رود. این موشک با تلفیق پیشرانه‌های چندمرحله‌ای، پرواز در مسیر‌های پایین‌تر از جو و قابلیت تغییر جهت در میانه حرکت، معادلات دفاعی را برهم زده است. واکنش رادارها در برابر جسمی که پنج تا ده برابر سرعت صوت حرکت می‌کند، به اندازه چشم برهم‌زدن دیرهنگام است. اما این سلاح جدید روسیه چه ویژگی‌هایی دارد؟

فهرست مطالب

موشک هایپرسونیک اورشینک؛ کابوس سامانه‌های دفاعی

وقتی از موشک هایپرسونیک اورشینک سخن می‌گوییم، از مرزهایی عبور می‌کنیم که دیگر خطی روشن میان موشک‌های بالستیک کلاسیک و سامانه‌های هایپرسونیک نسل جدید در آن وجود ندارد. این سلاح فقط یک ابزار تهاجمی نیست و حاصل سال‌ها تحول در اندیشه نظامی پیرامون دو مفهوم بنیادین «ضربه اول» و «نفوذ قطعی» است. در نبرد امروز، دستیابی به هدف صرفاً بخشی از مأموریت است و برتری واقعی در آن لحظه‌ای شکل می‌گیرد که دشمن حتی فرصت درک، تحلیل و تصمیم‌گیری را از دست بدهد.

در موشک‌های بالستیک سنتی، مسیر پرواز قابل پیش‌بینی است و نقطه پرتاب، زاویه خروج، اوج‌گیری و فرود بر اساس معادلات فیزیکی و داده‌های قابل ردیابی پیش‌بینی می‌شود. به همین دلیل، سامانه‌های هشدار زودهنگام راداری و شبکه‌های ماهواره‌ای می‌توانند چند دقیقه‌ای زمان برای واکنش فراهم کنند. اما اورشینک برای نابودی دقیق همین چند دقیقه طراحی شده است.

بیشتر بخوانید

در تعریف فنی، اورشینک در رده موشک‌های بالستیک مافوق صوت با کلاهک مانورپذیر (MaRV) قرار می‌گیرد. این یعنی نه‌تنها سرعتش از مرز ۵ تا ۸ ماخ فراتر می‌رود، بلکه در فاز نهایی مسیر قادر است تغییر زاویه، ارتفاع و جهت انجام دهد. چنین رفتاری باعث می‌شود منحنی پرواز موشک، رفتار شبه‌تصادفی روی رادارها داشته باشد و روند رهگیری را تقریباً ناممکن کند. در عمل اورشینک توانایی عبور از سامانه‌های دفاعی چندلایه مانند پاتریوت، آرو، سامانه‌های S‑400 و Aegis را دارد، چرا که فاز مانورپذیرش خارج از محدوده پیش‌بینی الگوریتم‌های رهگیری اتفاق می‌افتد.

علاوه بر آن، استفاده از جنس‌های کامپوزیتی مقاوم در دمای بالا و طراحی ایرودینامیکی خاص، امکان پرواز پایدار در محیط‌هایی با اصطکاک شدید را فراهم می‌کند. به همین دلیل کارشناسان نظامی از اورشینک نه به‌عنوان یک موشک، بلکه به‌عنوان مفهوم تحول در جنگ مدرن یاد می‌کنند که همه‌چیز را از توازن بازدارندگی گرفته تا سرعت تصمیم‌گیری در میدان نبرد، بازتعریف می‌کند.

تحول سامانه‌های هایپرسونیک

سرعت‌های هایپرسونیک خود به‌خودی پدیده‌ای تازه نیستند و از میانه قرن بیستم، کلاهک‌های بالستیک در فاز بازگشت به جو با سرعت‌هایی بالاتر از ماخ ۱۰ حرکت کرده‌اند. اما آنچه در موشک هایپرسونیک اورشینک رخ می‌دهد، ترکیب این سرعت با کنترل فعال است؛ جایی که شتاب دیگر نه فقط قدرت تخریب، بلکه ابزار هوشمندسازی پرواز است. در سامانه‌های بالستیک کلاسیک، کلاهک پس از جدایی تقریباً در وضعیت سقوط شبه‌آزاد قرار دارد که مسیری کاملاً قابل‌پیش‌بینی است. اما سرجنگی اورشینک از این تعریف فراتر می‌رود.

این کلاهک در واقع یک گلایدر هایپرسونیک است که شامل بدنه‌ای آیرودینامیک با سطح مقطع راداری پایین می‌شود و در مرز میان لایه‌های کم‌چگال و متراکم جو سر می‌خورد، ارتفاع را تغییر می‌دهد، زاویه حمله را اصلاح می‌کند و مسیرهایی را برمی‌گزیند که برای رادارها از نظر شکل و موقعیت غیرقابل پیش‌بینی‌ هستند. چنین رفتاری حاصل هم‌افزایی سه فناوری بسیار پیچیده است: پیشران بالستیک قدرتمند برای رساندن سامانه به سرعت اولیه، سازه‌ای مقاوم در برابر حرارت‌های چند هزار درجه‌ای و سامانه هدایت هوشمند که بتواند در محیط‌های مختلف تصمیم بگیرد.

همچنین بخوانید

مرحله نخست پرتاب، مشابه موشک‌های میان‌برد یا دوربرد تنها وظیفه دارد گلایدر را به ارتفاع عملیاتی برساند. در این فاز پیشران صرفاً پرتاب‌کننده است نه هدایت‌گر. پس از جدایش فاز دوم آغاز می‌شود و در این فاز، گلایدر با زاویه‌ای کم وارد جو می‌شود. این زاویه ورود باعث افزایش برد مؤثر، کاهش زمان پرواز و مهم‌تر از همه، فراهم شدن قابلیت مانور فعال می‌شود.

از دید یک سامانه پدافندی، چنین رفتاری یک کابوس واقعی است؛ زیرا شبکه‌های هشدار سریع که برای رهگیری مسیرهای قوسی طراحی شده‌اند، ناگهان با هدفی مواجه می‌شوند که ارتفاعش مدام تغییر می‌کند، زاویه پروازش ثابت نیست و سرعتش اجازه هیچ اصلاح محاسباتی نمی‌دهد. حتی اگر این تأخیر تنها چند ثانیه باشد، در جهان هایپرسونیک همان چند ثانیه معادل شکست کامل است.

جهش اورشینک به عصر هدایت هوشمند در دل پلاسما

اما قلب واقعی اورشینک سامانه هدایت آن است. صحبت از هدایت در سرعت‌های بالاتر از ماخ ۵ یعنی حرکت در محیطی که اصطکاک هوا پوسته‌ای از پلاسما در اطراف بدنه ایجاد می‌کند. پلاسما ارتباط رادیویی را مختل می‌کند، سنسورهای فروسرخ را کور می‌سازد و حتی حسگرهای فشار و پرواز را دچار انحراف می‌کند. در چنین شرایطی، اورشینک متکی بر ناوبری اینرسیایی نسل جدید، الگوریتم‌های پیش‌بینی مسیر مبتنی بر هوش مصنوعی و تصحیح‌های محدود ماهواره‌ای در فازهای خاص پرواز است. این ترکیب، موشک را از یک سلاح ساده به سامانه‌ای نیمه‌خودمختار تبدیل می‌کند که می‌تواند محیط را تحلیل کرده، واکنش نشان دهد و تصمیم بگیرد.

دیگر نمی‌توان اورشینک را موشکی از نوع «شلیک کن و فراموش کن» دانست؛ بلکه یک موجود هوشمند مهندسی‌شده است که مسیرش را می‌فهمد و با منطق الگوریتمی پرواز می‌کند. این لحظه، همان نقطه‌ گسست میان نسل بالستیک کلاسیک و نسل تسلیحات هایپرسونیک است که سرعت، هوشمندی و آیرودینامیک در هم می‌تند.

چالش‌های واقعی در مسیر تولید اورشینک

موشک هایپرسونیک اورشینک الزاماً به کلاهک‌های هسته‌ای متکی نیست و فلسفه‌ عملکرد آن بر پایه‌ انرژی جنبشی است. زمانی که جرمی فلزی با سرعت چند ماخ به هدف برخورد می‌کند، انرژی آزادشده حاصل از این سرعت به‌تنهایی برای انهدام کامل سازه‌های سخت، سامانه‌های زیرزمینی یا تأسیسات حیاتی کافی است. همین ویژگی باعث می‌شود حتی بدون استفاده از کلاهک انفجاری، قدرت تخریب آن با برخی تسلیحات سنگین برابری کند.

این سامانه می‌تواند برای مأموریت‌های مختلف، حامل سرجنگی متعارف انفجاری، نفوذگر سنگرشکن یا حتی کلاهک‌های خاص ضدساختار و ضدرادار باشد. بااین‌حال جوهره‌ اهمیت اورشینک، فراتر از نوع سرجنگی بوده و اهمیت واقعی آن در فلسفه‌ به‌کارگیری نهفته است. این موشک برای نبردهای فرسایشی طراحی نشده و وجودش بیانگر تغییر کامل در معادله‌ی بازدارندگی است. هدف از طراحی آن «ضربه‌ سریع، دقیق و غیرقابل دفع» است.

بدین ترتیب موشک هایپرسونیک اورشینک پیام ساده‌ای دارد که اگر شلیک شود، احتمال رسیدن به هدف نزدیک به قطعیت است. همین احتمال حتی بدون استفاده واقعی در جنگ، خود عامل تغییر رفتار سیاسی و نظامی طرف مقابل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که موشک از یک ابزار نظامی به عامل راهبردی تأثیرگذار بر تصمیم‌های ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود. از دید مهندسی، بزرگ‌ترین چالش اورشینک‌ در ساخت بدنه‌ای است که بتواند در برابر فشار حرارتی چند هزار درجه، شوک‌های آیرودینامیکی و تنش‌های لحظه‌ای حاصل از مانور در سرعت‌های هایپرسونیک (بیش از ماخ ۵) مقاومت کند.

بیشتر بخوانید

این سطح از عملکرد نیازمند ترکیب خاصی از آلیاژهای فوق‌مقاوم، پوشش‌های سرامیکی چندلایه و طراحی بدنه با حداقل مقاومت هواست. کوچک‌ترین نقص در هندسه بدنه یا در توزیع حرارت می‌تواند به فروپاشی سازه یا از دست رفتن پایداری پرواز منجر شود. چنین جزئیاتی اورشینک را در سطح مهندسی، از موشک‌های مافوق صوت کلاسیک متمایز می‌کند.

مسئله‌ تولید انبوه و پایداری عملیاتی نیز یکی از چالش‌های بزرگ این نوع سامانه‌هاست. ساخت یک نمونه‌ آزمایشی اثبات فناوری، با تولید عملیاتی در تعداد بالا تفاوت بنیادین دارد. برای آنکه اورشینک به‌معنای واقعی کلمه به یک سلاح راهبردی تبدیل شود، باید قابلیت تولید صنعتی قابل اعتماد، نگهداری طولانی‌مدت، حمل و استقرار در یگان‌های عملیاتی را داشته باشد. در این مرحله است که فاصله‌ میان ادعای تبلیغاتی و توان واقعی کشور سازنده آشکار می‌شود.

در فضای نبرد هایپرسونیک، پیروزی از آنِ کسی است که زودتر فکر کند، زودتر عمل کند و فرصت تصمیم‌گیری را از طرف مقابل بگیرد. چه اورشینک را یک سامانه عملیاتی کامل بدانیم، چه مفهومی در حال توسعه، واقعیت این است که آینده‌ نبردهای موشکی حول سه محور سرعت، هوش و پیش‌بینی‌ناپذیری می‌چرخد. بدین ترتیب دفاع سخت‌تر از همیشه است و بازدارندگی بیش از هر زمان دیگری به فناوری و هوش محاسباتی گره خورده است.

پاسخ بدهید

وارد کردن نام و ایمیل اجباری است | در سایت ثبت نام کنید یا وارد شوید و بدون وارد کردن مشخصات نظر خود را ثبت کنید *

*