Excoino
گرینلند

چرا ترامپ به دنبال تصاحب گرینلند است؟

موضوع تصاحب گرینلند از سوی دونالد ترامپ، پرسش‌های تازه‌ای درباره انگیزه‌های آمریکا از تمرکز بر این جزیره خودمختار مطرح کرده است.

گرینلند با برخورداری از ذخایر بالقوه عظیم عناصر نادر از جمله سهم قابل‌توجهی از اورانیوم و آهن جهان، در کنار گشایش مسیرهای نوظهور دریایی در قطب شمال و ظرفیت‌های گسترده برای توسعه انرژی‌های پاک، به‌تدریج به یکی از کانون‌های راهبردی جدید در محاسبات اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایالات متحده بدل شده است. اما به راستی دلیل توجه دونالد ترامپ به این جزیره وسیع و خودمختار تحت نظارت دانمارک چیست؟

فهرست مطالب

چرا گرینلند به اولویت راهبردی آمریکا تبدیل شده است؟

جزیره گرینلند که تا همین سال‌های اخیر در حاشیه معادلات ژئوپلیتیک جهانی قرار داشت، اکنون به‌تدریج به یکی از کانون‌های نوظهور توجه اقتصادی و راهبردی ایالات متحده تبدیل شده است. این تغییر جایگاه بیش از هر چیز ناشی از ذخایر بالقوه عناصر نادر و مواد معدنی حیاتی است که برای صنایع پیشرفته، فناوری‌های نوین، باتری‌ها، خودروهای برقی و زیرساخت‌های انرژی پاک نقشی تعیین‌کننده دارند و تأمین پایدار آن‌ها به یکی از دغدغه‌های اصلی اقتصاد آمریکا بدل شده است.

هم‌زمان، ذوب یخ‌های قطبی چشم‌انداز تازه‌ای را پیش روی تجارت جهانی گشوده و با باز شدن مسیرهای دریایی جدید در شمالگان، موقعیت جغرافیایی گرینلند را به مزیتی راهبردی در اتصال اقیانوس اطلس به قطب شمال تبدیل کرده است. علاوه بر این، دسترسی بالقوه به منابع انرژی متنوع و امکان توسعه پروژه‌های بزرگ در حوزه انرژی‌های نو، جذابیت اقتصادی این جزیره را بیش از پیش افزایش داده است.

در چنین فضایی، گرینلند به صحنه‌ای از رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ بدل شده است؛ جایی که حضور و تحرکات رو به گسترش چین و روسیه در شمالگان نگرانی‌های واشنگتن را برانگیخته و آمریکا را به بازتعریف نقش خود در این منطقه سوق داده است. در ادامه به بررسی دلایل آمریکا برای تصاحب گرینلند می‌پردازیم.

عناصر معدنی نادر و استراتژیک

برآوردهای زمین‌شناسی حاکی از آن است که گرینلند می‌تواند به یکی از غنی‌ترین مناطق بالقوه جهان در حوزه عناصر زمین‌های نادر تبدیل شود؛ عناصری راهبردی همچون نئودیمیم و پرازئودیمیم که نقش کلیدی در تولید موتورهای خودروهای برقی، توربین‌های بادی، باتری‌های پیشرفته و طیف وسیعی از تجهیزات الکترونیکی حساس ایفا می‌کنند. این مواد ستون فقرات فناوری‌های نوین و گذار جهانی به انرژی پاک به شمار می‌روند و دسترسی پایدار به آن‌ها برای اقتصادهای صنعتی اهمیتی حیاتی دارد.

برخی مطالعات تخصصی از احتمال وجود ده‌ها میلیون تُن سنگ معدن حاوی عناصر نادر در گرینلند خبر می‌دهند که در صورت بهره‌برداری، می‌تواند جایگاه این جزیره را در زنجیره تأمین جهانی به‌طور چشمگیری ارتقا دهد. چنین ظرفیتی به‌ویژه برای ایالات متحده اهمیت مضاعف دارد، زیرا می‌تواند وابستگی ساختاری آمریکا به چین را کاهش دهد. چین در حال حاضر بیش از ۶۰ درصد فرآوری جهانی عناصر نادر را در اختیار دارد و از این مزیت به‌عنوان اهرمی ژئو‌اقتصادی استفاده می‌کند.

قطب نوظهور انرژی‌های تجدیدپذیر در شمال جهان

ذوب شدن یخ‌های قطبی اگرچه از منظر اقلیمی و زیست‌محیطی پیامدهایی عمیق و نگران‌کننده به همراه دارد، اما هم‌زمان چشم‌اندازهای ژئو‌اقتصادی تازه‌ای را نیز گشوده است. یکی از مهم‌ترین این پیامدها، قابل‌کشتیرانی شدن مسیرهای دریایی جدید در شمالگان و به‌ویژه گذرگاه شمال‌غربی است که می‌تواند فاصله و زمان حمل‌ونقل میان اروپا، آمریکای شمالی و آسیا را به‌طور محسوسی کاهش دهد و هزینه‌های لجستیکی تجارت جهانی را پایین بیاورد.

علاوه بر تحولات مرتبط با حمل‌ونقل، برآوردهای مختلف از وجود منابع قابل‌توجه نفت و گاز در حاشیه‌های قطب شمال حکایت دارند که در صورت دسترسی و بهره‌برداری، می‌توانند نقشی مهم در تقویت امنیت انرژی بلندمدت کشورها ایفا کنند و موازنه عرضه انرژی در بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهند. بدین ترتیب گرینلند به‌تدریج جایگاهی فراتر از یک سرزمین دورافتاده پیدا کرده و به یک گره راهبردی در معادلات انرژی و حمل‌ونقل جهانی بدل می‌شود. موقعیت جغرافیایی این جزیره، آن را به نوعی «دروازه لجستیکی» شمالگان تبدیل می‌کند.

ظرفیت‌های بادی و برق‌آبی گرینلند

گرینلند از منظر انرژی‌های تجدیدپذیر نیز ظرفیت‌هایی چشمگیر در اختیار دارد که آن را به گزینه‌ای جذاب در معادلات انرژی آینده بدل می‌کند. جریان‌های بادی پایدار و پرقدرت در نوارهای ساحلی این جزیره، امکان توسعه مزارع بادی در مقیاس صنعتی را فراهم می‌سازد که می‌تواند برق پاک و مستمر مورد نیاز زیرساخت‌های محلی و به‌ویژه صنایع معدنی انرژی‌بَر را تأمین کند. در کنار آن، رودخانه‌های یخی و سامانه‌های ذوب طبیعی یخچال‌ها بستری کم‌نظیر برای تولید انرژی آبی ایجاد کرده‌اند.

برخی برآوردها از ظرفیت بالقوه چند ده گیگاواتی انرژی برق‌آبی در گرینلند حکایت دارند که نه‌تنها می‌تواند نیاز داخلی را پوشش دهد، بلکه در بلندمدت امکان صادرات انرژی پاک یا محصولات انرژی‌بَر با ردپای کربنی پایین را نیز فراهم می‌کند. علاوه بر باد و آب، احتمال وجود منابع زمین‌گرمایی در دستور کار پژوهش‌های زمین‌شناسی قرار دارد و می‌تواند در آینده به سبد انرژی متنوع گرینلند افزوده شود.

اهرم ژئو‌اقتصادی در نبرد آینده قدرت‌های بزرگ

در بحبوحه تغییرات اقلیمی و ذوب شدن یخ‌های شمالگان، گرینلند به عرصه‌ای کلیدی در رقابت جهانی برای تسلط بر منابع و مسیرهای تجاری آینده تبدیل شده است. فعالیت‌های رو به گسترش اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌های عظیم چین در پروژه‌های معدنی و زیرساختی در منطقه قطب شمال، در کنار حضور نظامی-اقتصادی پررنگ و استراتژیک روسیه در شمالگان، زنگ هشداری جدی را برای واشنگتن به صدا درآورده است.

یک مقام فرضی در دولت آمریکا با اذعان به این نگرانی‌ها، تأکید می‌کند: «اگر امروز برای تثبیت منافع اقتصادی و راهبردی خود در این منطقه اقدام نکنیم، فردا شاهد خواهیم بود که بازارها و مسیرهای کلیدی شمالگان به دست رقبای ما، به‌ویژه چین و روسیه، خواهد افتاد.» از این منظر، گرینلند نه تنها به دلیل ذخایر عظیم عناصر نادر، بلکه به عنوان یک اهرم ژئو‌اقتصادی و ژئوپلیتیکی، بخشی جدایی‌ناپذیر از رقابت بزرگ‌تر برای شکل‌دهی به نظم اقتصادی و امنیتی آینده در شمالگان محسوب می‌شود.

چالش‌ و موانع پنهان گرینلند

با وجود این جذابیت‌های فراوان و پتانسیل‌های عظیم، دستیابی به این اهداف با موانع و چالش‌های جدی روبروست که تحقق آن‌ها را با تردیدهای اساسی مواجه ساخته است:

1- چالش حاکمیت و مخالفت‌های مردمی: گرینلند با وجود خودمختاری گسترده، همچنان قلمرویی متعلق به پادشاهی دانمارک محسوب می‌شود. هرگونه بهره‌برداری وسیع از منابع یا سرمایه‌گذاری‌های کلان خارجی، نیازمند کسب رضایت و همکاری دولت دانمارک است. علاوه بر این، افکار عمومی در گرینلند نسبت به بهره‌برداری بی‌رویه از منابع معدنی و دخالت چشمگیر قدرت‌های خارجی، حساسیت بالایی از خود نشان می‌دهد.

2- خطرات زیست‌محیطی جبران‌ناپذیر: قطب شمال، منطقه‌ای با اکوسیستم بسیار شکننده و منحصر به فرد است. استخراج گسترده معادن، به‌ویژه عناصر نادر و همچنین فعالیت‌های زیرساختی مرتبط می‌تواند اثرات زیست‌محیطی جبران‌ناپذیری بر این اکوسیستم حساس وارد کند.

3- هزینه‌های هنگفت زیرساختی: توسعه اقتصادی گرینلند، مستلزم سرمایه‌گذاری‌های عظیم و چند ده میلیارد دلاری در احداث زیرساخت‌های حیاتی است. بازگشت این سرمایه‌گذاری‌های هنگفت، با توجه به نوسانات بازارهای جهانی و عدم قطعیت‌های سیاسی تضمین شده نیست و ریسک بالایی را متوجه سرمایه‌گذاران می‌کند.

جمع‌بندی نهایی

در نهایت طمع اقتصادی که از آن یاد می‌شود در مورد گرینلند بیش از آنکه یک پروژه کوتاه‌مدت و سوداگرانه باشد، یک سرمایه‌گذاری بلندمدت و راهبردی در حوزه ژئو‌اقتصاد و ژئو‌سیاست شمالگان تلقی می‌گردد. تحقق کامل این پتانسیل‌ها و تبدیل گرینلند به یک قطب اقتصادی، مستلزم یک دیپلماسی پیچیده و چندجانبه است.

این امر نیازمند تعامل سازنده و مبتنی بر احترام متقابل با دانمارک، جلب رضایت و مشارکت فعال مردم بومی گرینلند و اتخاذ رویکردی مسئولانه و پایدار در قبال مدیریت محیط‌زیست شکننده قطبی است. با توجه به وضعیت فعلی و تنش‌های موجود، به نظر می‌رسد این موضوع با بن‌بست‌های جدی روبروست و چشم‌انداز آینده گرینلند را با ابهامات فراوانی همراه ساخته است.

پاسخ بدهید

در اینجا می‌توانید نظر خود را ثبت کنید. لطفاً از درج توهین و مطالب خلاف قوانین خودداری کنید. دیدگاه‌ها پس از تایید منتشر می‌شوند.