پژوهش تازهای در حوزه فیزیک نظری، برداشت دیرینه از ساختار کرمچالهها و ماهیت بیگ بنگ را زیر سؤال برده و پاسخ جدیدی به این دو پدیده نجومی داده است.
نتایج یک مطالعه تازه در حوزه فیزیک، برداشت دیرین از دو مفهوم کرمچالهها و مبدأ کیهان را به چالش کشیده است. پژوهشگران نشان دادهاند که کرمچالهها برخلاف تصور رایج در داستانهای علمیتخیلی تونلهایی میان نقاط دور فضا نیستند، بلکه ساختارهایی ریاضی هستند که جهتهای مخالف زمان را به یکدیگر پیوند میدهند. این بازنگری به بررسی دوبارهی معمایی بازمیگردد که نخستینبار در سال ۱۹۳۵ توسط آلبرت اینشتین و ناتان روزن مطرح شد.
«پل اینشتین–روزن» که در نظریه نسبیت عام از آن یاد میشود، اکنون با تفسیرهای نو نشان میدهد اتصال میان دو جهان یا دو نقطه کیهانی بیشتر معنایی زمانی دارد تا فضایی. از سوی دیگر، همین مطالعه تصویر سنتی از رخداد آغازین جهان را نیز اصلاح میکند. آنچه با عنوان «بیگ بنگ» شناخته میشود، انفجار کیهان نبوده بلکه جهشی عظیم در ابعاد فضا–زمان و انرژی بوده است.
کرمچالهها؛ آینه زمان یا پلی میان دو واقعیت؟
یک پژوهش تازه در فیزیک نظری، در حال تغییر دادن درک ما از یکی از هیجانانگیزترین مفاهیم کیهان است که نشان میدهد کرمچالهها دیگر بهعنوان تونلهایی در فضا و زمان توصیف نمیشوند، بلکه ممکن است انعکاس یا تقارن پنهانی از خود زمان باشند. این یافتهها همچنین نگاه تازهای به لحظه آغاز کیهان یعنی بیگ بنگ ارائه میکنند و نشان میدهند که آن رویداد نه یک انفجار عظیم، بلکه نوعی جهش یا دگرگونی در ساختار زمان-فضا بوده است.
به گفته پژوهشگران، ایده اصلی کرمچاله بر پایه راهحلهای خاص معادلات میدان اینشتین شکل گرفته است، اما مفهوم آن از ابتدا در مورد «سفر» یا «عبور از جهانها» نبوده است. این مدلها در دهه ۱۹۳۰ میلادی با همکاری آلبرت اینشتین و ناتان روزن مطرح شدند و به ایجاد ساختاری نظری به نام پل اینشتین–روزن (Einstein–Rosen Bridge) انجامید که بعدها در فرهنگ عامه و آثار علمیتخیلی بهاشتباه به عنوان «تونل فضازمانی قابل عبور» معرفی شد.
- آیا ماده تاریک همان نور منجمد شده کیهان اولیه است؟
- کرم چاله های واقعی و سفر موجودات باستانی و یوفوها در زمان
- کشف بکرترین ستاره جهان؛ پنجرهای رو به کیهان اولیه پس از بیگ بنگ
مطالعه جدید با بازخوانی همان معادلات کلاسیک و بررسی آنها از منظر فیزیک کوانتوم، پیشنهاد میکند که این پلها ممکن است دو جهت مخالف زمان را به هم پیوند دهند، نه نقاط دور در فضا را. به بیان دیگر در دل سیاهچالهها یا در لحظه تولد جهان، فضا و زمان ممکن است بهشکل تقارنی عمل کنند و کرمچاله صرفاً بازتاب هندسهای از این تقارن باشد.
پژوهشگران این تیم بر این باورند که کلید آشتی دادن دو ستون بنیادین فیزیک یعنی نسبیت عام و مکانیک کوانتومی در همین بازتعریف نهفته است. آنها تأکید میکنند که مناطق شدید گرانشی، مانند مرکز سیاهچالهها یا لحظه آغاز کیهان جایی است که این دو نظریه با هم تداخل پیدا میکنند و پل اینشتین–روزن میتواند مسیر تازهای برای فهم ماهیت بنیادی زمان و مبدأ جهان فراهم کند.
در جستوجوی سازگاری نهایی؛ از نسبیت تا میدان کوانتومی خمیده
در سال ۱۹۳۵، زمانی که آلبرت اینشتین و ناتان روزن مفهوم مشهور خود را مطرح کردند، ذهنشان هرگز درگیر تصویر تونلهای کیهانی یا مسیرهای میانبر میان کهکشانها نبود. آنچه آنها میخواستند حل کنند این بود که چگونه میتوان رفتار ذرات را با قانون گرانش در یک چارچوب واحد توصیف کرد؟ راهحلی که آنان ارائه دادند، پل اینشتین–روزن نام گرفت که دو نسخه کاملاً متقارن از فضا–زمان را به صورت نظری به هم پیوند میداد.
این پل نه برای عبور ماده طراحی شده بود، نه برای سفر و تنها بهمنظور حفظ پایداری و سازگاری معادلات میدان اینشتین ساخته شد. اما در دهههای بعد، فیزیکدانان با گسترش این مفهوم، آن را به عنوان کرمچاله شناختند و در تخیل علمی، به شکل تونلی میان نقاط دور در فضا یا حتی زمان تصویر کردند. این تعبیر ریشه در فیلمها و داستانهای علمیتخیلی پیدا کرد، اما محاسبات ریاضی دقیق نشان داد چنین تونلهایی در چارچوب نسبیت عام، ناپایدار هستند و بهسرعت فرو میریزند.
- دانشمندان اولین مولکول جهان را دوباره تولید کردند
- ۵ نظریه علمی که احتمال وجود چندجهانی را مطرح میکنند
- یک نظریه جدید: امواج گرانشی عامل انبساط اولیه جهان بودند
در واقع، جهان واقعی اجازه شکلگیری یا عبور از چنین ساختارهایی را نمیدهد. با وجود این محدودیتها، ایده کرمچالهها همچنان در قلب فیزیک نظری زنده ماند. اکنون پژوهشی تازه به همان دغدغه اصلی اینشتین و روزن بازمیگردد. در این مطالعه، پژوهشگران با استفاده از مفاهیم مدرن مکانیک کوانتوم و بهویژه بررسی رفتار زمان در مقیاسهای فوقریز، تفسیری نو از پلهای اینشتین–روزن ارائه دادهاند. در این نگاه جدید، پلها نه به کرمچالهها مربوط میشوند و نه به انتقال ماده یا انرژی. بلکه نمایانگر نوعی پیوستگی میان دو سوی فضا–زمان خمیده هستند.
نویسندگان پژوهش تأکید میکنند که برداشت آنها با هدف بررسی دقیق نظریهای واحد در چارچوب نظریه میدان کوانتومی در فضازمان خمیده (QFTCS) است که میتواند پلی میان نسبیت عام و فیزیک کوانتومی ایجاد کند. به بیان سادهتر، این مطالعه در تلاش است تا اشتباه تاریخی در فهم هدف اصلی اینشتین و روزن را جبران کند.
آنچه از زمان میدانستیم دیگر کافی نیست
در بیشتر معادلات بنیادین فیزیک، جهت حرکت زمان اهمیتی ندارد و این قوانین بیتفاوت عمل میکنند. اگر در معادلات، پیکان زمان را برعکس کنید نتیجه تغییر نمیکند. این تقارن ریاضی شگفتانگیز معمولاً نادیده گرفته میشود، زیرا در تجربه روزمره زمان تنها یک جهت دارد که شامل گذشته به سوی آینده میشود. اما در مقیاسهای میکروسکوپی و جایی نزدیک به سیاهچالهها یا محیطهای شدید کیهانی، این برداشت یکطرفه دیگر کافی نیست.
مطالعهای جدید پیشنهاد میکند که یک توصیف کامل از واقعیت باید شامل دو مؤلفه زمانی همزیست باشد: یکی زمانی که رو به جلو حرکت میکند (جهت معمول ما) و دیگری که بهشکل آینهای، در مسیر معکوس جریان دارد. در این چارچوب تازه پل اینشتین–روزن دیگر تونلی برای سفر میان نقاط دور در فضا نیست؛ بلکه رابطهای ریاضی میان دو جهت مخالف زمان است که دو تصویر آینهوار از فضا–زمان را به هم پیوند میدهد.
- تئوری جدید: جهان ما شاید آینهای از یک پادجهان پیش از مهبانگ باشد
- تلسکوپ جیمز وب در آستانه کشف ستارگان دایناسور: رمزگشایی از مبدا کیهان
- چگونه اخترشناسان قصد دارند تا نشانههای حیات بیگانه را در جو سیارات دور شناسایی کنند
این نگاه تازه پیامدهای مهمی دارد و در حل یکی از معماهای بزرگ تاریخ فیزیک یعنی پارادوکس اطلاعات سیاهچاله کاربرد دارد. در دهه ۱۹۷۰ استیون هاوکینگ نشان داد سیاهچالهها تابش میکنند و در گذر زمان تبخیر میشوند. این پدیده ظاهراً تمام اطلاعات مربوط به مادهای را که درون آنها سقوط کرده، نابود میکند. اما پژوهشگران در تفسیر جدید توضیح میدهند که این پارادوکس از برداشت ناقص ما از زمان ناشی میشود.
ما معمولاً فقط یک جهت از پیکان زمان را در نظر میگیریم. در چارچوب دوجهته کوانتومی، اطلاعات در هنگام عبور از افق رویداد سیاهچاله ناپدید نمیشود، بلکه در مؤلفه معکوس زمان به تکامل خود ادامه میدهد و به اصطلاح در «آینه زمانی» بازتاب مییابد و از چشم ما پنهان میماند. در این مدل، نیازی به ماده عجیبوغریب که اغلب برای پایدارسازی کرمچالهها پیشنهاد میشود وجود ندارد و قوانین مکانیک کوانتومی و نسبیت عام همگی دستنخورده باقی میمانند.
فیزیک مدرن در آستانه بازنویسی بیگ بنگ
اگر نظریه تازه فیزیکدانان درست باشد، واقعیت زمان و جهان بسیار شگفتانگیزتر از آن چیزی است که تاکنون میپنداشتیم. بر اساس این دیدگاه آنچه ما آغاز زمان مینامیم یعنی بیگ بنگ، شاید در اصل جهشی کوانتومی میان دو جهان با جهتهای مخالف زمان بوده باشد، نه یک انفجار اولیه در خلأ. در این مدل ساختار آینه زمان که پیشتر برای توضیح رفتار کوانتومی در سیاهچالهها مطرح شده بود، اکنون به کل کیهان بسط داده میشود.
بهبیان ساده هر جهان در حال انبساط، همتایی در سوی دیگر دارد: جهانی آینهوار در حال انقباض که پیکان زمان در آن به جهت مخالف حرکت میکند. این دو نیمه نه تنها متقارن هستند، بلکه از طریق سازوکاری شبیه پل اینشتین–روزن با یکدیگر در پیوندند. اما این پل بر خلاف تصور تونلی در فضا نیست؛ بلکه پیوندی ریاضی میان دو فضا–زمان با جهتهای زمانی متضاد است.
بر پایهی این نظریه احتمال دارد جهان ما درون یک سیاهچاله در کیهان پیشین شکل گرفته باشد. زمانی که آن سیاهچاله در آستانه فروپاشی نهایی قرار گرفت، اثرات کوانتومی از رسیدن فضا–زمان به تکینگی جلوگیری کردند. در همان لحظه انحنای شدید فضا–زمان موجب جهش انرژی و بسط ناگهانی جهان شد و رخدادی رقم زد که ما آن را بیگ بنگ مینامیم اما در واقع ادامه تاریخ جهان پیشین است، نه مبدأ مطلق هستی.
- آیا حفرههای کیهانی واقعا خالی هستند؟
- واکنش ناسا به شایعه ۷ ثانیه از دست دادن جاذبه زمین در سال ۲۰۲۶
- رقص خورشید و ماه در آسمان ۲۰۲۶؛ سه خورشیدگرفتگی کامل و حلقهای در راه است
این دیدگاه حتی توضیحی برای برخی رمزآلودگیهای کیهان کنونی نیز ارائه میدهد. برای نمونه، بقایای فشرده جهان قبلی مانند سیاهچالههای میکروسکوپی یا ناهنجاریهای گرانشی درونی میتوانند در انبساط فعلی همچنان پایدار مانده باشند. چنین بازماندههایی شاید با آنچه امروز ماده تاریک مینامیم، همارز باشند. با این حال، پژوهشگران تأکید میکنند که این سناریو به هیچوجه تأییدکننده کرمچالههای علمی–تخیلی، سفر سریعتر از نور یا ماشینهای زمان نیست.
این مدل، تلاشی است برای اصلاح ریاضیاتی ساختار پل اینشتین–روزن و پیوند دادن آن به نظریه میدان کوانتومی در فضا بدون نیاز به ماده عجیبوغریب یا تغییر بنیادین در نظریه نسبیت عام. آزمایش تجربی چنین ایدهای البته بسیار دشوار است. دانشمندان امیدوارند با توسعه ابزارهای رصدی و مدلهای کیهانشناسی دقیقتر، بتوانند ردپای مشاهدهپذیری از جهان آینهای یا آثار کوانتومی بیگ بنگ را در تابش پسزمینهی کیهانی یا رفتار سیاهچالهها بیابند. این مطالعه که در نشریه Classical and Quantum Gravity منتشر شده است، شاید نخستین گام در راه بازسازی فهم ما از ماهیت زمان و سرآغاز جهان باشد.
گجت نیوز آخرین اخبار تکنولوژی، علم و خودرو 













