بدترین مینی سریال های HBO

بدترین مینی سریال های HBO که تماشای آن‌ها وقت تلف کردن است

شبکه HBO معمولاً با تولید شاهکارهای تلویزیونی شناخته می‌شود اما همیشه هم تیرش به هدف نمی‌خورد. در اینجا با ۷ مورد از بدترین مینی سریال های HBO آشنا شوید.

شبکه پرآوازه اچ بی او در طول دهه‌های گذشته اعتبار خود را بر پایه کیفیت بنا کرده و اغلب اوقات استانداردهای تلویزیون را ارتقا داده است. با این حال حتی دقیق‌ترین شبکه‌های کابلی هم گاهی دچار اشتباه محاسباتی می‌شوند و آثاری تولید می‌کنند که فرسنگ‌ها با انتظارات مخاطب فاصله دارد.

این پروژه‌ها صرفاً اشتباهات کوچک یا آزمون و خطاهای اولیه نیستند؛ بلکه آثاری هستند که در آن‌ها چیزی در سطح بنیادین غلط از آب درآمده و هرگز اصلاح نشده است.

بیشتر بخوانید

بسیاری از این سریال‌ها نام‌های بزرگی را یدک می‌کشیدند و بودجه کافی برای موفقیت داشتند اما مشکلات یکی پس از دیگری نمایان شدند. برخی نتوانستند لحن مناسب خود را پیدا کنند و برخی دیگر ایده‌هایی را مطرح کردند که به هیچ نتیجه منطقی ختم نمی‌شد.

در ادامه به بررسی و رتبه‌بندی بدترین مینی سریال های HBO می‌پردازیم که با وجود پتانسیل بالا به شکست‌هایی تمام‌عیار تبدیل شدند.

لیست سیاه HBO؛ پروژه‌هایی که مسیر را اشتباه رفتند

وقتی صحبت از شکست های شبکه HBO به میان می‌آید معمولاً انتظار داریم با آثاری کم‌هزینه روبرو شویم اما لیست زیر نشان می‌دهد که حتی حضور ستاره‌های هالیوودی و کارگردانان نامدار هم نمی‌تواند جلوی سقوط یک فیلمنامه ضعیف را بگیرد.

1. ذهن مرد متأهل (The Mind of the Married Man)

این سریال داستان میکی بارنز را روایت می‌کند که زمان خود را صرف صحبت درباره مسائل زناشویی و وسوسه‌های زندگی با دوستانش می‌کند. اپیزودها حول مکالماتی در ادارات و آپارتمان‌ها می‌چرخد که در آن شخصیت‌ها مدام از تعهد شکایت دارند اما همچنان در زندگی مشترک باقی می‌مانند.

همچنین بخوانید

مشکل اصلی اینجاست که سریال این بحث‌ها را به‌عنوان اعترافات صادقانه مردانه جلوه می‌دهد اما به‌ندرت از سطح غر زدن‌های معمولی فراتر می‌رود. آنچه بیش از همه به این مجموعه ضربه زد نبودِ کنجکاوی درباره زنان حاضر در این روابط بود. همسر میکی بیشتر به‌عنوان یک نقطه واکنش حضور دارد تا یک شخصیت مستقل و در نهایت شوخی‌های سریال تخت و بی‌مزه باقی می‌مانند.

2. کمپینگ (Camping)

داستان سریال حول کاترین با بازی جنیفر گارنر می‌چرخد که زنی کنترل‌گر است و برای تولد همسرش یک سفر کمپینگ ترتیب می‌دهد. از همان ابتدا تنش‌ها بالا می‌گیرد و دوستان با کینه‌های قدیمی و شخصیت‌های ناسازگار وارد ماجرا می‌شوند. مشکل سریال خودِ ناراحتی نیست بلکه پافشاری بیش از حد بر آن است.

والت با بازی دیوید تنانت برای مدت طولانی منفعل باقی می‌ماند و کاترین تمام بار احساسی را به دوش می‌کشد. صحنه‌ها به سرعت متشنج می‌شوند اما به‌ندرت به مسیری جدید هدایت می‌شوند. سریال به‌جای واکاوی عمیق روابط انسانی فقط دورِ بحث‌های تکراری می‌چرخد تا جایی که تماشای آن برای مخاطب خسته‌کننده می‌شود.

3. اینجا و اکنون (Here and Now)

این مجموعه داستان یک زوج لیبرال ثروتمند با بازی تیم رابینز و هالی هانتر را روایت می‌کند که فرزندخوانده‌هایی از نژادهای مختلف دارند. روی کاغذ این ایده نویدبخش نگاهی جدی به هویت و طبقه اجتماعی بود اما در عمل سریال نمی‌توانست تصمیم بگیرد چه چیزی را می‌خواهد بررسی کند.

همچنین بخوانید

خطوط داستانی بین تفسیرهای سیاسی و عناصر سوررئال سرگردان بودند و شخصیت‌ها بیشتر شبیه به ایده‌های متحرک به نظر می‌رسیدند تا انسان‌های واقعی. در پایان سریال مضامین زیادی را معرفی کرد اما به هیچ‌کدام فضای کافی برای توسعه نداد و تجربه‌ای پراکنده را رقم زد.

4. خلأ موقت (The Casual Vacancy)

این اثر که بر اساس رمانی از جی. کی. رولینگ ساخته شده در یک شهر کوچک انگلیسی جریان دارد که مرگ ناگهانی یکی از اعضای شورا باعث ایجاد رقابت و درگیری می‌شود.

با اینکه منبع اقتباس فضایی تاریک دارد اما سریال های ناموفق HBO معمولاً در ریتم مشکل دارند و این اثر نیز درگیری‌ها را با عجله پیش می‌برد. سوءاستفاده و فقر و اعتیاد به‌صورت ناگهانی معرفی و روی هم انباشته می‌شوند. سریال به‌جای ایجاد تدریجی تنش بر تشدید مداوم بحران‌ها تکیه می‌کند که باعث می‌شود بیننده فرصت درک روابط پشت این حوادث را پیدا نکند.

5. رژیم (The Regime)

سریال «رژیم» داستان النا ورنهام با بازی کیت وینسلت را روایت می‌کند. او رهبری مستبد است که با افزایش پارانویا و انزوا قدرتش رو به افول می‌رود.

داستان قصد دارد چگونگی انحراف قضاوت توسط قدرت را بررسی کند اما به‌ندرت این روند را به‌شکل واضح نشان می‌دهد. مشکل اصلی تکیه بیش از حد بر فضاسازی و اجرای بازیگران بدونِ داشتن روابط علت و معلولی باورپذیر است.

همچنین بخوانید

رفتار النا از صحنه‌ای به صحنه دیگر به‌طور ناگهانی تغییر می‌کند و شخصیت‌های فرعی صرفاً برای واکنش به او وجود دارند. در نهایت سریال تکراری می‌شود و تنش آن هرگز به یک خط داستانی منسجم سیاسی یا شخصی تبدیل نمی‌شود.

6. عمارت‌های دوردست (The Far Pavilions)

این مینی‌سریال محصول ۱۹۸۴ داستان یک افسر بریتانیایی بزرگ‌شده در هند را دنبال می‌کند که میان میراث خود و هویتش زیر سایه استعمار گیر کرده است.

با وجود وعده یک درام تاریخی حماسی این اثر در اجرا با مشکلات سرعت و تمرکز مواجه شد. صحنه‌ها به‌سرعت از یک رویداد مهم به رویداد دیگر می‌پرند بدون اینکه تأثیر آن‌ها بر شخصیت‌ها به‌درستی نمایش داده شود.

تضاد درونی شخصیت اصلی بارها بیان می‌شود اما به‌ندرت در رفتار او نمود پیدا می‌کند. با وجود مقیاس بزرگ و جاه‌طلبی پروژه فاصله احساسی بیننده با شخصیت‌ها حفظ می‌شود و ارتباط برقرار کردن با آن‌ها دشوار است.

7. آیدل (The Idol)

در صدر لیست بدترین مینی سریال های HBO سریال جنجالی «آیدل» قرار دارد. داستان جاسلین با بازی لی‌لی-رز دپ که سعی دارد پس از یک فروپاشی روانی حرفه موسیقی خود را احیا کند. او با تدروس (د ویکند) آشنا می‌شود که آرام‌آرام کنترل زندگی او را به دست می‌گیرد.

سریال به دلیل مشخص نبودن زاویه دید و هدفش از هم می‌پاشد. انتخاب‌های جاسلین بدون انگیزه مشخص مدام تغییر می‌کند و تدروس به‌جای اینکه شخصیتی کاریزماتیک باشد حضوری تحمیلی و غیرطبیعی دارد.

تمرکز بر شوکه‌کردن مخاطب جایگزین روایت صحیح تغییر قدرت در روابط شده و در پایان سریال اثری ناتمام و گیج‌کننده به نظر می‌رسد که ارتباطی با واقعیت ادعایی خود ندارد.

پاسخ بدهید

در اینجا می‌توانید نظر خود را ثبت کنید. لطفاً از درج توهین و مطالب خلاف قوانین خودداری کنید. دیدگاه‌ها پس از تایید منتشر می‌شوند.