نیروی دریایی آمریکا دارای پیچیدهترین شناورهای نظامی بوده که شناخت دقیق آنها کمک میکند تا بتوان تصویری درست از قدرت ناوگان آن به دست آورد.
امروزه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا در مقیاس عجیبی از پیچیدگیهای فنی فعالیت میکند که فقط فکر کردن به آن در یک دهه قبل مانند فکر کردن به داستانهای علمی و تخیلی شباهت داشت. آمریکا برای حفظ کردن سلطه نظامی خود از سخت افزارهای دریایی قابلیتهایی را انتظار دارد که فقط فناوریهای پیشرفته میتوانند به آنها دست یابند.
ناوشکنهای نیروی دریایی آمریکا باید بتوانند هدفهای خود را صدها مایل دورتر هدف قرار داده یا توانایی شناخت تهدیدها را در فاصله هزار مایلی با متصل شدن به هواپیماها و ماهوارهها داشته باشند و بدین ترتیب امکان دفاع فراهم شود. در این بخش خبری از گجت نیوز نگاهی به 5 مورد از پیچیدهترین شناورهای نیروی دریایی آمریکا خواهیم داشت.
پیچیدهترین شناورهای نیروی دریایی آمریکا
معمولا این ناوشکنها که با حروف DD مشخص شدهاند، میتوانند چنین کارهایی را به صورت همزمان انجام دهند. ناوهای هواپیمابر هستهای که دارای عنوان CVN هستند، باید یک اسکادران کامل هواپیما را پرتاب، بازیابی و نگهداری کنند که در عینحال به عنوان یک مرکز فرماندهی و کنترل سیار عمل کند.
یک زیردریایی هستهای باید هفتهها یا ماهها هنگام انجام نقش بازدارنده خود به صورت ناشناخته باقی بماند. بنابراین این موارد را نمیتوان لزوما سریعترین کشتیهای نیروی دریایی یا مسلحترین آنها به حساب آورد، اما توانایی جابهجا کردن مرزهای آن چه که مهندسی دریایی میتواند به آن دست پیدا کند را تغییر دهد.
ناوهای هواپیمابر (کلاس فورد)
با این که ناوهای هواپیمابر به عنوان کشتیهای پیچیده شناخته میشوند، اما کشتیهای جدید کلاس فورد توانستهاند چنین مفهومی را کاملا به سطح دیگری ببرند. چیزی که قرار بود یک ناوگان ارتقایافته کلاس نیمیتز باشد به یک پلتفرم آزمایشی تبدیل شد که به صورت تقریبی، تمام سیستمهای اصلی آن ارتقا یافته یا اصلاح شدهاند.
در میان سایر موارد، این کلاس از ناو هواپیمابر نخستین ناوی بود که عنوان EMALS یا مخفف به سیستم پرتاب هواپیمای الکترومغناطیسی را دریافت کرد و این نشان میدهد توانایی پرتاب یک هواپیما را در مدت زمان 45 ثانیه دارد. این سیستم جایگزین منجنیقهای بخار نسل قدیمیتر شده که دههها در ناوهای هواپیمابر در حال خدمت مشغول به کار بودند.
با این که همه چیز فراهم بود، اما تمام موارد مطابق با زمانبندی و برنامهریزی انجام شده جلو نرفت. نخستین ناو هواپیمابر فورد بدون آسانسورهای تسلیحات پیشرفته (AWE) تحویل داده شد، چرا که سیستم الکترومغناطیسی جدید با خرابیهایی مواجه شده بود. همچنین توالتها نمیتوانستند شستوشو را انجام دهند، چرا که فاضلاب و سیستم مربوط به آن در ابتدا کاملا غیرقابل اعتماد به نظر میرسید.
در ادامه کار AAG یا سیستم دنده بازدارنده پیشرفته وجود دارد؛ این سیستم برای گرفتن هواپیماهای در حال فرود که سیستم هیدرولیک قدیمی را برای توربینهای آبی کنار گذاشته بودند، طراحی شده است. هر دو مورد از این سیستمها قبل از این که در سال 2017 میلادی در ناو هواپیمابر یو اس اس جرالد آر. فورد رونمایی شوند، مورد استفاده قرار نگرفته بودند.
سیستمهای قدرت هم به صورت شگفتانگیزی پیچیده هستند و سه برابر بیشتر از کشتیهای کلاس نیمیتز که جایگزین آنها شدهاند، اقدام به تولید برق میکنند؛ این کار از طریق دو راکتور A1B انجام میشود که در مجموع 600 مگاوات برق تولید خواهد کرد.
نکته جالبتر این است که ناوهای هواپیمابر فورد 1092 فوت طول دارند که تنها کمی بیشتر از نمونههای قبل کلاس نیمیتز با طول 1040 فوت است. در مجموع این یک پلتفرم فوقالعاده و بیش از حد مهندسی شده بوده که چند مشکل اولیه داشته است.
کشتیهای تهاجمی آبی خاکی (کلاس آمریکا و کلاس واسپ)
کشتیهای تهاجمی آبی خاکی به صورت کلی ناوهای هواپیمابر کوچکشدهای هستند که عملکردهای بیشتری به آنها اضافه شده است. نیروی دریایی آمریکا دو نسخه بسیار متفاوت از این کشتیها را با نامهای آمریکا و واسپ ساخته است.
کشتیهای کلاس آمریکا چیزی که عرشه چاه (well Deck) نامیده میشوند را حذف کرده است؛ یک بخش در کشتیهای آبی خاکی که میتواند برای به آب انداختن و بازیابی شناورهای فرود، آب را پر کند.
کشتیهای کلاس آمریکا با حذف این بخش خاص، فضای آشیانه خود را برای هواپیماها به حداکثر رسانده و فضای بیشتری برای سوخت JP-5 دارند که به آنها اجازه میدهد مکمل F-35B و MV-22 Osprey را به کارگیری کنند.
کشتیهای کلاس آمریکا که به عنوان شناورهای پرواز 1 هم شناخته میشوند دارای یک عرشه چاه هستند، اما به جزیره کشتی تغییر کامل داده شده تا سطح مناسب از عملیات هواپیماها حفظ شود.
از عرشه چاه کشتیهای کلاس آمریکا میتوانند LCAC و LCU پرتاب کنند که هر دو از نوع لندینگ کرافتهای تخصصی به حساب میآیند. LCAC مخفف لندینگ کرافت، بالشتک هوایی بوده و هاورکرافت بزرگی است که هالیوود علاقه زیادی نسبت به تصویر کشیدن آن دارد. LCU مخفف لندینگ کرافت کاربردی بوده و بیشتر شبیه یک قایق مقاوم است.
سلاحهای استاندارد شامل دو پرتابگر موشک Sea Sparrow، هفت مسلسل دوقلوی کالیبر 50، دو سیستم تسلیحاتی نزدیک به Phalanx یا CIWS، دو پرتاگبر موشکهای Fire and Forget RAM یا Rolling Airframe هستند.
اگر از قابلیتهای عملیاتی بگذریم، باید گفت هر دو کشتی کلاس آمریکا و Wasp به وسیله دو توربین گازی تغذیه میشوند که 70 هزار اسب بخار تولید میکند. همچنین آنها دارای دو موتور ثانویه 5000 اسب بخاری هستند که به AAC اجازه میدهد در آبهای ساحلی که ناوهای هواپیمابر معمولی هیچ امیدی برای رفتن به آن بخش ندارند، فعالیت کنند.
کشتیهای جنگی ساحلی
در حال حاضر این نوع کشتیها که به عنوان شناورهای LCS شناخته میشود، دو نوع اصلی از کشتیهای جنگی ساحلی در خدمت نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به حساب میآیند که با عنوانهای ایندیپندنس و فریدوم شناخته میشوند.
هر دو کشتی بسیار متفاوت هستند، اما به شکل عجیبی به عنوان یک نوع کشتی طبقهبندی شدهاند. ایندیپندنس دارای بدنه نسل بعدی تریماران بوده و این در حالی است که فریدوم یک کشتی لاکهید مارتین با طراحی تک بدنه رایج است.
در حقیقت تنها چیزی که این دو کشتی اشتراک گذاشتهاند، ماهیت ماژولار آنها بوده که اجازه میدهد بار خود را با ماموریت موردنظر تطبیق دهند. تخصص این شناورهای LCS، قابلیت جابهجایی بین نقشهای ضدمین و جنگ سطحی بوده که چیزی با تعویض کل محفظههای کشتی به دست میآید.
هر دو کشتی میتوانند به سرعت 40 گره دریایی یا بیشتر از آن برسند؛ این سرعت را باید به عنوان سرعت واقعی و مطلقی دانست که دلایل پنهان نظامی و به شدت محافظت شده از آن پشتیبانی میکند. همچنین این کشتیها از چیزی به نام GARC یا شناورهای شناسایی خودکار جهانی استفاده میکنند که شناورهای سطحی کوچک و فوق توانمند بدون سرنشین هستند.
کشتیهای رزمی ساحلی از شناورهای بدون سرنشین زیرآبی استفاده میکنند. همانطور که از نام آنها پیداست، این کشتیها در درجه اول برای فعالیت در مناطق ساحلی جهان طراحی شدهاند. وب سایت نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا اظهار داشته است تاکنون در مجموع 35 کشتی رزمی ساحلی ساخته شده که دو فروند از آنها در زمان نگارش این مطلب در مراحل نهایی تولید قرار دارند.
زیردریاییها (کلاس اوهایو)
احتمالا زیردریاییها را باید به عنوان پیچیدهترین شناورهای نیروی دریایی به حساب آورد. با این که زیردریاییهای جدیدتر کلاس ویرجینیا وجود دارند، اما تمایل داریم عنوان پیچیدهترین زیردریایی را به شناورهای کمی قدیمیتر کلاس اوهایو بدهیم و پشتوانه آن دو علت اصلی است.
نخستین دلیل را میتوان به توانمندی آنها در حمل موشکهای هستهای دانست، اما جالب است بدانید شناورهای کلاس ویرجینیا با استفاده از سوخت هستهای، اما توانایی حمل موشکهای هستهای ندارند.
از طرف دیگر تمام زیردریاییهای کلاس ویرجینیا SSN یا زیردریاییهای تهاجمی سریع هستند. همچنین چهار فروند از 17 زیردریایی کلاس اوهایو از SSBN به SSGN یا زیردریاییهای دارای موشکهای هدایتشونده تبدیل شدهاند؛ این تغییر پس از بررسی وضعیت هستهای سال 1994 میلادی رخ داد و باعث ایجاد دو نوع زیردریایی با مشخصات ماموریتی بسیار متفاوت شد که به صورت تقریبی از طراحی یکسان برخوردار هستند.
تا زمانی که SSBN کلاس کلمبیا که به زودی وارد خدمت میشود، میتوان گفت کلاس اوهایو با 50 سال سابقه کار کماکان به عنوان شناور پرچمدار حامل سلاح هستهای به حساب میآید. نسخههای SSBN با قابلیت حمل کلاهک هستهای میتوانند 24 موشک حمل کنند که هر کدام از آنها دارای چندین کلاهک جنگی هستند.
قدرت این زیردریایی توسط یک راکتور هستهای واحد تامین میشود که قادر است این زیردریایی عظیم را با سرعتی بیشتر از 20 گره دریایی به حرکت در آورد؛ این سرعت به عنوان سریعترین سرعت برای زیردریاییهای نظامی جهان شناخته نمیشود، اما برای یک زیردریایی 50 ساله با قابلیت حمل جابهجایی 17 هزار تن، چشمگیر است.
ناوشکنها (کلاس زاموالت)
معمولا ناوشکنها را به عنوان چاقوهای ارتش سوئیس نیروی دریایی به حساب میآورند که میتوان گفت پرجمعیتترین کشتیهای ناوگان نیروی دریایی به حساب میآیند؛ این کشتیها در سال 2025 میلادی، 76 فروند از مجموع 232 کشتی عملیاتی را تشکیل میدهند.
با این که به صورت تصادفی به عنوان کشتیهای اسکورت طبقهبندی شدهاند، اما این شناورها با قدرت آتش بالای خود، میتوانند هر چیزی را در هر جهت نابود کرده و به تنهایی وارد عملیات رزمی شوند. از میان این ناوشکنها، ناوشکن کلاس زاموالت را باید کشتی رادارگریز دانست.
این ناوچه دارای پهلوهای زاویهدار و مواد جدید و جذبی برای کمک به رادارگریز بودن است و به عنوان یک سیستم تسلیحاتی جدید مورد توجه قرار دارد. همچنین سیستم پیشرانه آن از سوخت دیزل و هستهای به جای سوختهای قابل اعتماد از یک سیستم الکتریکی جدیدتر و اثباتنشده استفاده میکرد.
طراحی بدنه آن شبیه به یک V معکوس بوده و به عنوان بدنه Tumblehome شناخته میشود که به علت نگرانیهای مربوط به پایداری، محبوبیت چندانی ندارد.
نکته مثبت درباره این ناوشکن را باید تسلیحات آن عنوان کرد که شامل 80 لوله موشک به همراه یک توپ اصلی دوربرد با پشتیبانی GPS میشود؛ این سلاح میتواند 900 گلوله را در خود جای دهد. با این حال، این برنامه با هزینههای زیاد روبهرو شد که در نهایت باعث جایگزین شدن توپ اصلی با لولههای موشک بیشتر شد. در نهایت برنامه ساخت 32 ناوشکن از کلاس زاموالت بعد از ساخت سه فروند برای همیشه لغو شد.
گجت نیوز آخرین اخبار تکنولوژی، علم و خودرو 










