Excoino
بهترین ناوهای جنگی جهان

بهترین ناوهای جنگی جهان در طول تاریخ که تعریف نبرد دریایی را دگرگون کردند

تاریخ جنگ‌های دریایی با بهترین ناوهای جنگی جهان گره خورده است که مقاومت‌ناپذیر بودند و شکست را به دشمن تحمیل می‌کردند.

در دنیای گسترده‌ تجهیزات و سامانه‌های نظامی، کمتر سازه‌ای وجود دارد که به اندازه ناوهای جنگی جایگاهی نمادین و استراتژیک داشته باشد. این شناورهای عظیم‌الجثه نه صرفاً ابزار جنگ، بلکه نشانه‌ای آشکار از قدرت ملی، ظرفیت صنعتی و قله‌های پیشرفت فناوری یک کشور در عصر خود بوده‌اند. ساخت یک ناو جنگی، نیازمند دسترسی به ذخایر عظیم فولاد، موتورهای بخار قدرتمند و مهندسی دقیق بود که این موضوع آن‌ها را به معیار اصلی سنجش توان یک قدرت بزرگ تبدیل می‌کرد.

برای دهه‌ها و به‌ویژه در دوران طلایی خود از اواخر قرن نوزدهم تا پایان جنگ جهانی دوم، ناوهای جنگی ستون فقرات قدرت دریایی را تشکیل می‌دادند. در ادامه این مطلب به بررسی تعدادی از مهم‌ترین و بهترین ناوهای جنگی جهان خواهیم پرداخت که هر یک در دوره خود، استانداردهای جدیدی در طراحی و کاربرد نظامی تعریف کردند و مسیر جنگ‌های دریایی را دگرگون ساختند.

فهرست مطالب

معرفی بهترین ناوهای جنگی کلاسیک جهان

اصطلاح ناو جنگی به هر شناور بزرگ، دارای زره سنگین و مجهز به توپخانه اصلی کالیبر بالا اطلاق می‌شد. زره‌پوش‌های چند لایه آن‌ها برای مقاومت در برابر شلیک‌های مستقیم طراحی شده بودند و توپ‌های عظیمی که داشتند، قدرت تخریب بی‌سابقه‌ای را فراهم می‌کرد. با این حال، یک زیررده خاص به نام دریدنوت (Dreadnought) این تعریف را برای همیشه دگرگون کرد. این نام پس از ساخت کشتی بریتانیایی اچ‌ام‌اس دریدنوت در سال ۱۹۰۶ به شهرت رسید. انقلاب دریدنوت مبتنی بر مفهوم «تمام-توپ-سنگین» (All-Big-Gun) بود.

بدین ترتیب توپ‌های کالیبر کوچک‌تر که برای درگیری‌های نزدیک طراحی شده بودند، حذف شدند و تمرکز کامل بر تعداد زیادی توپ کالیبر بالا (مانند ۱۰ یا ۱۲ توپ ۱۲ اینچی) قرار گرفت. این رویکرد، کنترل آتش را ساده‌تر کرد و به کشتی‌ها اجازه می‌داد در فواصل دورتر با دقت و قدرت تخریبی بسیار بیشتری نسبت به نمونه‌های قدیمی‌تر درگیر شوند. کشتی اچ‌ام‌اس دریدنوت چنان پیشرفتی داشت که عملاً تمام ناوهای جنگی موجود در جهان را یک شبه منسوخ کرد و رقابتی تسلیحاتی جدیدی را در سطح جهان آغاز نمود.

با وجود این تمایز فنی و تاریخی حیاتی، باید اشاره کرد که پس از جنگ جهانی اول، اصطلاحات «ناو جنگی» و «دریدنوت» اغلب به‌جای یکدیگر به کار رفته‌اند، زیرا تمامی ناوهای جنگی ساخته شده پس از سال ۱۹۰۶ بر اساس استاندارد دریدنوت یا مدل‌های پیشرفته‌تر آن طراحی شدند. در ذیل بهترین ناوهای جنگی جهان که از نظر تاریخ‌سازی شهرت زیادی یافته‌اند را معرفی می‌کنیم.

ناو جنگی HMS Dreadnought

در تاریخ بلند جنگ دریایی، کمتر شناوری وجود دارد که بتواند ادعا کند به‌تنهایی دوران جدیدی را آغاز کرده باشد، اما اچ‌ام‌اس دریدنوت (HMS Dreadnought) که در سال ۱۹۰۶ به آب انداخته شد، دقیقاً چنین جایگاهی دارد. این غول آهنی که به عنوان نماینده نسل جدید بهترین ناوهای جنگی جهان شناخته می‌شود، با جابه‌جایی حدود ۱۸,۰۰۰ تن استاندارد، بر اساس فلسفه «تمام-توپ-سنگین» (All-Big-Gun) طراحی شد.

دریدنوت به ده توپ ۱۲ اینچی مجهز شد که در پنج برجک دوقلو با چیدمانی بی‌سابقه نصب شده بودند. این طراحی یکنواخت مشکل بزرگ‌ناوهای قبلی را که از مخلوطی از کالیبرهای مختلف استفاده می‌کردند، حل کرد و به افسران کنترل آتش این امکان را می‌داد که فواصل شلیک و برد آتش را با دقت بسیار بالاتری تنظیم کنند و به‌این‌ترتیب، درگیری مؤثر در فواصل طولانی‌تر ممکن شد.

بیشتر بخوانید

این ناو نخستین ناو جنگی بزرگ تاریخ بود که به جای موتورهای بخار رفت و برگشتی ناکارآمد، از توربین‌های بخار مارپیچی پارسونز برای نیروی محرکه استفاده می‌کرد. این توربین‌ها نه تنها قدرت و پایداری بالاتری داشتند، بلکه به کشتی این امکان را می‌دادند که با سرعتی بی‌سابقه (بیش از ۲۱ گره) حرکت کند و در میدان نبرد تحرک بیشتری داشته باشد. دریدنوت در طول جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸) به‌ندرت در نبردهای بزرگ ناوگان‌های اصلی بریتانیا و آلمان حضور یافت، زیرا ارزش نمادین و استراتژیک آن به‌قدری بالا بود که فرماندهان ترجیح می‌دادند آن را در ریسک نبردهای تمام‌عیار قرار ندهند.

با این حال، دریدنوت در مارس ۱۹۱۵ موفق به ثبت یک رویداد منحصر به فرد در تاریخ شد. در جریان گشت‌زنی در دریای شمال، این ناو با زیردریایی آلمانی U-29 که توسط ناخدا اتو ودینگن فرماندهی می‌شد، برخورد مستقیم داشت و آن را غرق کرد. این تنها مورد ثبت‌شده‌ای است که در آن یک ناو جنگی موفق شده است از طریق اصابت مستقیم، یک زیردریایی دشمن را در حین عملیات نابود کند. دوره عملیاتی دریدنوت با توجه به نوآوری‌های سریعی که خود آغازگرش بود، نسبتاً کوتاه بود. در نهایت این ناو در سال ۱۹۲۰ از خدمت خارج و در سال ۱۹۲۳ اوراق شد.

ناو جنگی USS Iowa

در تاریخچه بهترین ناوهای جنگی جهان که با اچ‌ام‌اس دریدنوت به اوج نوآوری رسیدند، ناو آیووا (USS Iowa – BB-61) نماد پایانی باشکوه این عصر به شمار می‌رود؛ شناوری که نه تنها نقطه اوج طراحی ناوهای جنگی آمریکا بود، بلکه تلفیقی حیرت‌انگیز از آتش‌سنگین عصر توپخانه با الزامات سرعت و همگامی مدرن بود. این ناو که در سال ۱۹۴۲ به آب انداخته و در ۱۹۴۳ رسماً وارد خدمت شد، به نُه قبضه توپ ۱۶ اینچی کالیبر ۵۰ Mark 7 مجهز بود که قادر به شلیک گلوله‌های ۲۷۰۰ پوندی تا برد بیش از ۲۰ مایل بود و از این حیث، در رده یکی از قوی‌ترین سلاح‌های دریایی زمان خود قرار داشتند.

آنچه آیووا را متمایز می‌کرد، سرعت فوق‌العاده ۳۳ گره‌ای آن بود که توسط موتورهای توربین بخار پرقدرت تأمین می‌شد و به آن اجازه می‌داد همراه با کارگروه‌های ضربتی ناوهای هواپیمابر در اقیانوس آرام حرکت کند و نقش پدافندی حیاتی ایفا نماید. این شناور با قامت بلند و طراحی منحصر به فرد خود، نقشی تعیین‌کننده در اواخر جنگ جهانی دوم ایفا کرد. با ظهور هواگردهای جت و توسعه موشک‌های دوربرد در دهه 1950، این غول‌های توپدار به‌سرعت جایگاه راهبردی خود را از دست دادند.

همچنین بخوانید

با وجود افول کلی ناوهای جنگی، آیووا آخرین بازگشت شکوهمند خود را در دهه ۱۹۸۰ و تحت برنامه «نیروی دریایی ۶۰۰ کشتی» در دوران جنگ سرد تجربه کرد. این نوسازی عظیم شامل حذف بسیاری از توپ‌های ضدهوایی قدیمی و تجهیز ناو به سامانه‌های مدرن موشکی شد. برجسته‌ترین این تجهیزات شامل پرتابگرهای موشک تاماهاوک بود که به آیووا قابلیت ضربت دقیق زمینی دوربرد می‌داد و همچنین موشک‌های ضدکشتی هارپون که برد درگیری این ناو را به‌طور چشمگیری افزایش داد.

علاوه بر این، سامانه‌های دفاع نزدیک فالانکس نیز برای محافظت در برابر موشک‌های ضدکشتی اضافه شدند و آیووا را به یک ناو جنگی هیبریدی تبدیل کردند که پل ارتباطی میان دو دوران بود. با پایان جنگ سرد و تغییر استراتژی‌های دفاعی، آیووا در سال ۱۹۹۰ برای آخرین بار بازنشسته شد.

ناو جنگی HMS Colossus

انقلاب دریدنوت که با ورود اچ‌ام‌اس دریدنوت به صحنه آغاز شد، چرخه‌ای از طراحی‌های تکاملی سریع را به دنبال داشت که هر نسل تلاش می‌کرد تا کاستی‌های طرح اصلی را برطرف سازد. در این میان، اچ‌ام‌اس کلوسوس (HMS Colossus) که در سال ۱۹۱۰ به آب انداخته شد، نماینده یکی از آخرین و مهم‌ترین مراحل تکامل پیش از ورود به عصر سوپردریدنوت‌ها محسوب می‌شود. این ناو پیشتاز با جابه‌جایی استاندارد حدود ۲۰,۰۰۰ تن، وزن بیشتری نسبت به نسل‌های اولیه داشت و در هسته خود همان فلسفه توپخانه سنگین را با استفاده از ده توپ ۱۲ اینچی (۵۰-کالیبر) حفظ کرده بود.

بیشتر بخوانید

با این حال، تفاوت کلوسوس نه در کالیبر توپ، بلکه در نحوه استفاده از آن و بهبود سیستم‌های حفاظتی‌ آن بود. در طراحی این ناو، تمرکز اصلی بر ارتقاء سامانه‌های کنترل آتش قرار گرفت تا دقت شلیک در فواصل دورتر به‌طور قابل توجهی افزایش یابد و حداکثر پتانسیل توپ‌های ۱۲ اینچی محقق شود. همچنین توجه ویژه‌ای به توزیع بهینه زره محافظتی شد تا مقاومت کشتی در برابر حملات دشمن بهبود یابد. با حداکثر سرعت ۲۱ گره دریایی که توسط توربین‌های بخار تأمین می‌شد، کلوسوس قابلیت همراهی با ناوگان اصلی در نبردهای بزرگ را داشت.

نقطه اوج عملیاتی این شناور در نبرد یوتلند در سال ۱۹۱۶ بود و کلوسوس با وجود دریافت آسیب‌های محدود و سطحی، نقشی مؤثر در خط مقدم نبرد ایفا کرد و توانست همراه با سایر واحدهای ناوگان بزرگ بریتانیا، ناوگان آلمان را مهار کرده و از خروج موفقیت‌آمیز آن‌ها از صحنه نبرد جلوگیری نماید.

ناو جنگی HMS Agincourt

در جریان رقابت تسلیحاتی نفس‌گیر اوایل قرن بیستم، تلاش برای ساخت بهترین ناوهای جنگی جهان و رسیدن به بیشترین قدرت آتش، منجر به ظهور برخی از غیرمعمول‌ترین طرح‌های دریایی تاریخ شد. در این میان ناو جنگی اجین‌کورت (HMS Agincourt) نمونه‌ای بارز از تلاش مهندسی برای حداکثرسازی تعداد توپ‌ها بود. این کشتی که ابتدا در سال ۱۹۱۳ برای برزیل و با نام ریو دو ژانیرو ساخته شد، سپس به ترکیه فروخته شد و در نهایت در سال ۱۹۱۵ و در آستانه ورود بریتانیا به جنگ جهانی اول، توسط نیروی دریایی سلطنتی توقیف و به خدمت گرفته شد.

اجین‌کورت با جابه‌جایی عظیم حدود ۲۷,۸۵۰ تن، به راحتی یکی از بزرگترین ناوهای جنگی دوران خود بود. اما ویژگی تعیین‌کننده آن تجهیز به حیرت‌آورترین آرایش توپخانه تاریخ ناوهای جنگی بود که شامل چهارده توپ ۱۲ اینچی (305 میلی‌متری) چیده شده در هفت برجک دوقلو است. این تعداد برجک آنقدر زیاد بود که اجین‌کورت لقب «کاخ جین» را به دلیل طویل بودن و تعدد برجک‌ها دریافت کرد. با وجود این قدرت آتش ظاهری بی‌نظیر، این چیدمان برجک‌ها از نظر عملیاتی با چالش‌های بزرگی روبرو بود. وزن بسیار زیاد این تعداد برجک، به‌طور قابل ملاحظه‌ای بر طراحی، زره و پایداری کشتی تأثیر گذاشته بود و مهم‌تر از آن، پیچیدگی کنترل آتش هم‌زمان برای هفت برجک، هماهنگی شلیک‌ها را دشوار می‌ساخت.

با این حال، اجین‌کورت توانست در بزرگترین نبرد دریایی جنگ جهانی اول با نام یوتلند (۱۹۱۶) حضور یابد و در نقش خود به‌عنوان بخشی از ناوگان بریتانیا عمل کند. در طول این نبرد، گزارش‌ها نشان می‌دهد که اجین‌کورت بیش از هر ناو جنگی دیگری شلیک انجام داد، اما به دلیل مشکلات ذاتی در سامانه‌های کنترل آتش و پیچیدگی عملیاتی هیچ اصابت تأییدشده‌ای علیه کشتی‌های آلمانی ثبت نکرد. ناو اجین‌کورت که نمایانگر نوعی زیاده‌روی در مهندسی دریایی بود، پس از جنگ جهانی اول از خدمت خارج و در سال ۱۹۲۴ اوراق شد.

ناو جنگی SMS Ostfriesland

در مسیر رقابت تسلیحاتی که با ظهور اچ‌ام‌اس دریدنوت آغاز شد، آلمان نیز بیکار ننشست و به ساخت بهترین ناوهای جنگی جهان روی آورد که تأکید بیشتری بر حفاظت و دوام داشتند و اس‌ام‌اس استفریسلند (SMS Ostfriesland) نمادی از این فلسفه بود. این ناو که یکی از اعضای قدرتمند کلاس هِلگولاند بود، در سال ۱۹۱۱ به آب انداخته شد و با جابه‌جایی استاندارد حدود ۲۴,۷۰۰ تن، به عنوان یک پاسخ مستقیم و مقاوم در برابر طرح‌های بریتانیایی تلقی می‌شد. کمربند اصلی زره این ناو در ضخیم‌ترین نقاط خود به حدود ۳۰۰ میلی‌متر می‌رسید که بقا در نبردهای شدید را اولویت اول قرار داده بود.

از نظر قدرت آتش، استفریسلند به ده قبضه توپ ۱۲ اینچی (۳۰.۵ سانتی‌متری) مجهز بود، اما برخلاف چیدمان خطی بریتانیایی، برجک‌های آن در یک آرایش شش‌ضلعی (شش برجک دوقلو) نصب شده بودند تا میدان شلیک مناسبی فراهم شود.  نیروی محرکه آن از طریق ماشین‌های بخار انبساط سه‌گانه تأمین می‌شد که حداکثر سرعت آن را به حدود ۲۰.۸ گره دریایی می‌رساند. اوج دوران خدمت این ناو در جنگ جهانی اول و به‌ویژه در نبرد یوتلند (۱۹۱۶) بود، جایی که به عنوان بخشی از ناوگان اعماق دریا آلمان، درگیر نبردی سنگین شد.

همچنین بخوانید

استفریسلند در این نبرد در معرض آسیب‌های متعددی قرار گرفت، اما برجسته‌ترین مقاومت خود را پس از اصابت به یک مین دریایی پس از پایان درگیری‌ها نشان داد. علیرغم نفوذ به بدنه و آسیب جدی، استحکام و تقسیم‌بندی داخلی ناو به آن اجازه داد که از غرق شدن جلوگیری کند و با موفقیت به بندر خود بازگردد، که این دوام به سرعت تبدیل به یک نکته کلیدی در تحسین طرح‌های دریایی آلمان شد. با شکست آلمان و پایان جنگ، سرنوشت استفریسلند تغییر کرد در سال ۱۹۲۰ به عنوان یکی از غرامت‌های جنگی به ایالات متحده آمریکا واگذار شد.

در ژوئیه ۱۹۲۱، استفریسلند به عنوان هدف اصلی در یک سری آزمایش‌های بحث‌برانگیز بمباران هوایی توسط ژنرال بیلی میچل از نیروی هوایی ارتش آمریکا مورد استفاده قرار گرفت. این آزمایش‌ها با هدف اثبات این موضوع انجام شدند که قدرت هوایی قادر به غرق کردن حتی قوی‌ترین کشتی‌های جنگی است. پس از تحمل چندین موج بمباران توسط هواپیماهایی که از زمین بلند می‌شدند، استفریسلند سرانجام در ۲۱ ژوئیه غرق شد.

ناو جنگی IJN Fusō

در پی انقلاب دریایی که با ناوهای دریدنوت آغاز شد، ژاپن نیز با ارائه ناو جنگی فوسو (Fusō)، عصر جدیدی از ناوهای سنگین‌تر را آغاز کرد که به نام سوپردریدنوت‌ها شناخته می‌شوند. فوسو به عنوان یکی از بهترین ناوهای جنگی جهان در سال ۱۹۱۴ به آب انداخته و در سال ۱۹۱۵ وارد خدمت نیروی دریایی امپراتوری ژاپن شد. این ناو با جابه‌جایی استاندارد حدود ۳۵,۹۰۰ تن و با تکیه بر قدرت آتش بی‌سابقه در آن زمان، برای تثبیت برتری دریایی ژاپن طراحی شده بود. دوازده قبضه توپ قدرتمند ۱۴ اینچی (356 میلی‌متری) که در شش برجک دوقلو نصب شده بودند جزو ویژگی‌های تسلیحاتی برتر این ناو بود.

چیدمان این توپ‌ها در آن زمان منحصربه‌فرد بود؛ چهار برجک در جلوی بدنه و دو برجک باقی‌مانده در پشت که دو برجک میانی توسط ساختار روبنایی مرکزی کشتی از هم جدا می‌شدند. یکی از مشهورترین و متمایزترین ویژگی‌های فوسو، سازه پلکانی فرماندهی عظیم آن بود که به دلیل شکل چندطبقه و زاویه‌دارش، به نام «پاگودا» شناخته می‌شد. در طول دهه ۱۹۳۰، فوسو و خواهرخوانده‌هایش تحت یک برنامه نوسازی و ارتقاء گسترده قرار گرفتند. این ارتقاء شامل تقویت شدید زره محافظتی، به‌ویژه در عرشه‌ها و بخش‌های کلیدی بدنه و نصب برآمدگی‌های ضد اژدر برای افزایش مقاومت در برابر حملات زیرآبی بود.

بیشتر بخوانید

با این حال، در طول جنگ جهانی دوم با ورود ناوهای بسیار سریع‌تر و مجهز به توپ‌های بزرگ‌تر (مانند ناوهای کلاس آیووا) و همچنین تغییر دکترین جنگ دریایی به سمت نبردهای هواپیمابر-محور، فوسو و کلاس‌های مشابه ژاپنی از نظر عملیاتی و تاکتیکی عقب‌مانده تلقی می‌شدند. سرنوشت نهایی فوسو در ۲۵ اکتبر ۱۹۴۴ و در جریان نبرد تنگه سوریگائو رقم خورد. فوسو به همراه سایر ناوهای ژاپنی، تحت یک حملهٔ هماهنگ توسط ناوگان آمریکایی قرار گرفت که از آرایش‌های خطی مدرن بهره می‌بردند. در این نبرد فوسو هدف اصابت مهلک چندین اژدر از ناوشکن‌ها قرار گرفت. انفجار ذخیره مهمات و سوخت ناشی از اصابت اژدر، به سرعت منجر به انفجاری عظیم شد که بدنه ناو را به دو نیم تقسیم کرد.

ناو جنگی IJN Yamato

در نقطه اوج و پایان عصر بهترین ناوهای جنگی کلاسیک جهان، یاماتو (Yamato) پرچم‌دار و بزرگ‌ترین نمونه ساخته‌شده در تاریخ دریانوردی قرار می‌گیرد. این ناو جنگی که در اوج جاه‌طلبی‌های نیروی دریایی امپراتوری ژاپن طراحی و ساخته شد، تجسم نهایی و تمام‌عیار نگاه سنتی به نبرد دریایی بود. ساخت یاماتو در سال ۱۹۴۱ به پایان رسید و این ناو با جابه‌جایی کامل بیش از ۷۲,۰۰۰ تن، رکوردی بی‌سابقه در وزن ناوهای جنگی از خود به جای گذاشت. زره آن با ضخامت‌های استثنایی که به ۶۵۰ میلی‌متر در کمربند اصلی (بخش‌های حیاتی) می‌رسید، آن را عملاً در برابر آتش توپ‌های هم‌تراز غیرقابل نفوذ می‌ساخت.

اما دلیل اصلی شهرت و قدرت افسانه‌ای یاماتو، توپ‌های اصلی ۱۸.۱ اینچی (۴۶۰ میلی‌متری) آن بود. نُه قبضه از این توپ‌های عظیم‌الجثه که در سه برجک سه‌تایی نصب شده بودند، بزرگ‌ترین نمونه‌هایی بودند که تاکنون روی یک شناور نظامی نصب شده‌اند. هر گلوله پرتابی از این توپ‌ها وزنی معادل یک خودروی سواری داشت و توانایی نابود کردن هر کشتی دیگری را در زمان خود داشت. در حالی که مهندسان ژاپنی این هیولا را برای یک نبرد بزرگ خطی علیه ناوگان آمریکایی طراحی کرده بودند، ناوهای هواپیمابر به سرعت به قدرت برتر دریاها تبدیل شدند و توپخانه سنگین ناوهای جنگی را عملاً به یک سلاح با برد محدود و آسیب‌پذیر تبدیل کرد.

یاماتو، علی‌رغم توانمندی خیره‌کننده، به دلیل نقش فزایندهٔ قدرت هوایی، عملاً فرصت بهره‌برداری کامل از توان توپخانه‌ای خود را از دست داد و بیشتر زمان خدمت خود را صرف حمل‌ونقل نیرو یا انجام مأموریت‌های جانبی کرد. سرانجام عمر کوتاه و نمادین یاماتو در ۷ آوریل ۱۹۴۵، در عملیات نافرجام تِن-گو به پایان رسید. در این مأموریت انتحاری که هدف آن دفاع از اوکیناوا در برابر حمله متفقین بود، یاماتو بدون پوشش هوایی کافی، مورد حمله متمرکز و بی‌امان صدها هواپیمای آمریکایی قرار گرفت.

ناو جنگی HMS Nelson و HMS Rodney

پس از پایان جنگ جهانی اول و در تلاش برای جلوگیری از یک مسابقه تسلیحاتی دریایی دیگر، ناوهای بریتانیایی نلسون (HMS Nelson) و رادنی (HMS Rodney) به‌ترتیب در سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۷ به آب انداخته شدند. طراحان بریتانیایی، برای ساخت دو مورد از بهترین ناوهای جنگی جهان با حداکثر قدرت آتش ۱۶ اینچی و قوی‌ترین زره ممکن بدون عبور از مرز جابه‌جایی ۳۵,۰۰۰ تنی، به یک چیدمان غیرمعمول و انقلابی متوسل شدند. ویژگی اصلی این کلاس، تمرکز تمامی نُه قبضه توپ ۱۶ اینچی اصلی در سه برجک سه‌تایی در بخش جلویی ناو بود.

این امر منجر به صرفه‌جویی در وزن شد که می‌توانست برای افزایش ضخامت زره در بخش‌های حیاتی استفاده شود. کوتاه شدن منطقه تحت حفاظت، امکان ایجاد یک زره ضخیم‌تر (از جمله کمربند اصلی تا حدود ۳۵۶ میلی‌متر و عرشه‌های سنگین) را فراهم کرد که در برابر آتش ۱۶ اینچی، محافظت مؤثری ارائه می‌داد. البته این رویکرد، دارای یک نقطه ضعف تاکتیکی بود و ناوهای نلسون و رادنی با وجود نیروی محرکه توربین بخار، به دلیل شکل بدنه و وزن زیاد سرعت بالایی نداشتند.

همچنین بخوانید

با این حال، حفاظت زرهی قوی و قدرت آتش بالا، آن‌ها را به سکوهای توپخانه‌ای استوار و مؤثر تبدیل کرد. اوج شهرت و تثبیت جایگاه کلاس نلسون، به واقعه انهدام ناو جنگی آلمانی بیسمارک در ماه مه ۱۹۴۱ بازمی‌گردد. ناو رادنی در این نبرد، نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرد. رادنی در یک درگیری نزدیک و وحشیانه، با صدها شلیک مستقیم از توپ‌های ۱۶ اینچی خود به روبنا و سازه‌های فرماندهی بیسمارک، این ناو آلمانی را زمین‌گیر کرد و آن را عملاً به یک توده فولادی غیرقابل کنترل تبدیل کرد.

پاسخ بدهید

وارد کردن نام و ایمیل اجباری است | در سایت ثبت نام کنید یا وارد شوید و بدون وارد کردن مشخصات نظر خود را ثبت کنید *

*