ماهیت سیاه چاله ها

نظریه عجیب دو دانشمند درباره ماهیت سیاه چاله ها : آن‌ها چیزی که ما تصور می‌کردیم نیستند!

اخیرا دو دانشمند نظریه عجیبی در رابطه با ماهیت سیاه چاله ها مطرح کرده‌اند. آن‌ها معتقدند چیزی که ما به آن می‌گوییم سیاه چاله، عملا وجود ندارد!

در اینکه دانش و درک کنونی بشر در رابطه با سیاه چاله ها بسیار اندک است، هیچ بحثی وجود ندارد. اما یک اصل در رابطه با سیاه چاله ها وجود دارد که تقریبا تمام دانشمندان به آن اعتقاد دارند و تمام تئوری‌ها و نظریه‌های خود را نیز بر مبنای همین اصل بنا می‌کنند. این اصل، درواقع بحث تَکانگی گرانشی است که در ادامه مقاله بیشتر به آن خواهیم پرداخت. اما اخیرا دو دانشمند، نظریه‌ای را در رابطه با سیاه چاله ها مطرح کرده‌اند که خود همین اصل را به چالش می‌کشد! آن‌ها معتقدند ماهیت سیاه چاله ها با آن چیزی که ما فکر می‌کنیم در تضاد است و ما باید هرچیزی را که تاکنون فکر می‌کردیم در رابطه با سیاه چاله ها می‌دانیم، از ذهن خودمان خارج کنیم! اما نظریه آن‌ها چیست؟

درک کنونی بشر از سیاه چاله ها

برای درک بهتر تئوری این دو دانشمند، بهتر است ابتدا یکبار درک کنونی بشر در رابطه با ماهیت سیاه چاله ها را با هم مرور کنیم:

سیاه چاله ها، اجرامی آسمانی با جاذبه‌ای نزدیک به بی نهایت هستند. هر چیزی که وارد محدوده اثرگذاری یا درواقع افق رویداد سیاه چاله شود، توسط جاذبه آن، به مرکز سیاه چاله کشیده می‌شود. چیزی که وارد افق رویداد سیاه چاله شده حتی اگر نور هم باشد، باز هم توانایی فرار از جاذبه غیرقابل تصور سیاه چاله را ندارد و درنتیجه نور تابیده شده به سیاه چاله، هرگز توانایی بازتاب و خارج شدن از سیاه چاله را ندارد. به همین دلیل است ما هم سیاه چاله ها را تاریک و یا همان سیاه مشاهده می‌کنیم.

اما این مطلبی که گفته شد، تنها ظاهر قضیه را شرح می‌دهد. باطن قضیه کمی پیچیده‌تر است:

هنگامی که یک جسم وارد افق رویداد سیاه چاله می‌شود، با طی کردن یک مسیر دایره‌ای مانند، ذره ذره به مرکز سیاه چاله نزدیک می‌شود و در همین حین هم به علت جاذبه توصیف ناپذیر سیاه چاله، رفته رفته کشیده‌تر و باریک‌تر از حالت عادی خود می‌شود. این کشیدگی انقدر ادامه پیدا می‌کند که آن جسم، به یک رشته طویل تبدیل می‌شود که قطری به اندازه تنها یک اتم دارد. اما سپس همین رشته اتمی، باز هم کشیده‌تر و درواقع باریک‌تر می‌شود و در نهایت انقدر قطر و ضخامت کمی پیدا می‌کند که می‌توان حتی ادعا کرد که آن جسم، دیگر عملا وجود خارجی ندارد! طبق نظریه نسبیت عام انیشتین، به نقطه‌ای از دستگاه مختصات فضا-زمان که می‌تواند مانند سیاه چاله با جاذبه نزدیک به بی‌نهایت خودش چنین کاری را با یک جسم انجام دهد، تَکینِگی گرانشی (Gravitational Singularity) گفته می‌شود. در تکینگی گرانشی، میزان جاذبه یا گرانش به بی نهایت میل می‌کند و درنتیجه قوانین عادی فضا-زمان در این نقطه بخصوص، صدق نمی‌کنند.

داخل سیاه چاله

تصویری فرضی از افق رویداد سیاه چاله

به چالش کشیده شدن ماهیت سنتی سیاه چاله ها !

دو دانشمند، یا بهتر بگوییم یک اختر فیزیکدان بنام کِوین کِراکر (Kevin Croker) و یک ریاضیدان بنام جوئل واینر (Joel Weiner) اخیرا یک تئوری عجیب در رابطه با ماهیت سیاه چاله ها مطرح کرده‌اند که تمام دانش و درک کنونی ما نسبت به این اجرام آسمانی را به چالش می‌کشند!

ماجرا از این قرار است که کراکر و واینر درحال کار بر روی معادله فریدمن (Friedmann’s Equation) برای توصیف مقوله انبساط دائمی کیهان بودند. معادله فریدمن درواقع نسخه ساده‌سازی شده نظریه نسبیت عام انیشتین است. با استفاده از معادله فریدمن، دانشمندان می‌توانند بهتر معادلات ریاضی انیشتین برای اثبات نظریه نسبیت عام خودش را درک کنند و روی آن مانور دهند.

این تیم دو نفره اندکی پس از کلنجار رفتن روی معادله فریدمن، به این نتیجه رسیدند که برای استفاده صحیح از این معادله، آن‌ها باید اجرام فوق چِگال (UltraDense) مانند ستاره های نوترونی و سیاه چاله ها را نیز مانند دیگر اجرام آسمانی کیهان، درنظر بگیرند. این موضوع به این معنی است که اگر به عنوان مثال سیاه چاله ها را اجرامی در نظر بگیریم که تکینگی گرانشی در آن رخ می‌دهد، آنگاه معادله فریدمن و به تبع آن، نظریه نسبیت عام انیشتین به مشکل و خطا برمی‌خورند! تا پیش از این، دانشمندانی که نظریه نسبیت عام انیشتین و معادله فریدمن را مورد استفاده قرار می‌دادند، فرض را بر این می‌گذاشتند که اگر ماهیت درونی اجرام آسمانی را داخل معادله اثر ندهند، مشکلی بوجود نمی‌آید. به همین علت هم آن‌ها ماهیت سیاه چاله ها و درنتیجه تَکینگی گرانشی را در را در معادلات خودشان، دخالت نمی‌دادند.

دورترین سیاه چاله کلان جرم کشف‌شده رازهای پیدایش جهان را آشکار می‌کند

اگر بخواهیم اندکی مطلبی که گفته شد را ساده‌تر کنیم، می‌توانیم بگوییم که دانشمندان به طور کلی معتقدند تَکینگی گرانشی در سیاه چاله ها رخ می‌دهد، اما با این وجود، هنگامی که قصد انجام معادلات ریاضیاتی مرتبط با سیاه چاله ها را دارند، ماهیت وجودی سیاه‌چاله ها را وارد معادلات خودشان نمی‌کنند. دلیل این موضوع هم بسیار واضح است، اگر آن‌ها بحث تَکینگی گرانشی را وارد معادلات خودشان می‌کردند، آنگاه هیچکدام از معادلات ریاضیاتی آن‌ها به نتیجه عددی نمی‌رسد و پاسخ تمام معادلاتشان، عبارت آشنای “تعریف نشده” می‌شود! در نتیجه می‌توان ادعا کرد حتی دانشمندانی که به ماهیت سنتی سیاه چاله ها اعتقاد دارند هم در معادلات ریاضیاتی خود، فرض را بر این می‌گذارند که تَکینگی گرانشی در داخل سیاه چاله ها رخ نمی‌دهد. یا دیگر حداقل اینکه آن‌ها فرض را بر این می‌گذراند که رخ دادن و یا رخ ندادن تکینگی گرانشی در داخل سیاه چاله ها، اهمیت چندانی برای معادلات جهان خارج از سیاه چاله ها ندارد.

اما کراکر و واینر معتقدند به هیچ عنوان نمی‌توان و اصلا نباید که این نقص ریاضیاتی نادیده گرفته شود. آن‌ها با بررسی‌های فراوان به این نتیجه رسیدند که شاید دلیل اینکه نمی‌توان بحث تکینگی گرانشی را در معادلات ریاضیاتی دخالت داد، این است که اصلا تکینگی گرانشی در سیاه چاله ها رخ نمی‌دهد! این ادعا، به هیچ عنوان چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. ادعای کراکر و واینر، درست مانند این است که اکنون یک دانشمند ادعا کند که زمین گرد نیست و درواقع مسطح است! هرچند هستند دانشمندانی که اتفاقا همین ادعا را نیز مطرح کرده‌اند!

ماهیت جدید سیاه چاله ها

سوالی که بوجود می‌آید این است که اگر تکینگی گرانشی در سیاه چاله ها رخ نمی‌دهد، پس چه چیزی باعث رفتار بسیار عجیب و غیر قابل توجیه این اجرام آسمانی می‌شود؟ به عنوان مثال، چرا سیاه‌چاله‌ها تنها اجرام آسمانی‌ای هستند که کاملا سیاه و تاریک دیده می‌شوند؟ کراکر و واینر برای تمام این سوال‌ها، پاسخ‌هایی دارند که البته برخی از این پاسخ‌ها، توسط خودشان مطرح نشده است! آن‌ها برای توضیح ماهیت سیاه چاله ها سراغ یک تئوری فراموش شده رفتند که ۶دهه پیش و در دهه ۱۹۶۰میلادی مطرح شده بود!

بر اساس این تئوری، سیاه چاله ها در واقع اجرامی آسمانی بنام “مولد انرژی تاریک” یا به اختصار GEODE هستند که انرژی تاریک از داخل آن‌ها به سرتاسر کیهان فوران می‌کند! به گفته آن‌ها، تمام انرژی تاریکی که در سرتاسر کیهان وجود دارد، توسط همین GEODE ها که ما اکنون به آن‌ها “سیاه چاله” می‌گوییم، درحال انتشار هستند.

اگر با انرژی تاریک آشنایی ندارید‌، باید بگوییم که انرژی تاریک یا درواقع Dark Energy درواقع نیرویی در کیهان است که باعث منبسط شدن سرتاسر هستی می‌شود. اگر بخواهیم کمی بیشتر این بحث را باز کنیم، می‌توانیم بگوییم که انرژی تاریک، درحال دور کردن تمام ذرات هستی از یکدیگر است. سرعت این اتفاق انقدر پایین است که نه ما و نه هیچ موجود دیگری هرگز متوجه آن نخواهد شد اما هنگامی که بازه‌های زمانی چند میلیون سالی را در نظر می‌گیریم، مشاهده می‌کنیم که انرژی تاریک واقعا در حال دور کردن ذرات از یکدیگر و درنتیجه، انبساط دائمی کیهان است.

نکته جالب در رابطه با GEODEها این است که درست است آن‌ها در دهه ۱۹۶۰میلادی مطرح شدند، اما در آن زمان هیچکس نتوانست از نظر ریاضیاتی هم وجود آن‌ها را تایید کند. با این حال، کراکر و واینر پس از چیزی حدود ۶۰سال، سر انجام موفق به انجام اینکار شدند.

موضوع قابل توجه دیگر در رابطه با فرضیه کراکر و واینر این است که آن‌ها توانسته‌اند با نظریه خودشان، یکی دیگر از نقاط مبهم نسبیت عام انیشتین را نیز از ابهام خارج کنند! طبق معادله فریدمن، جرم اجرام آسمانی فوق چگال، مانند سیاه چاله ها، به مرور زمان افزایش می‌یابد. این درحالی است که طبق دانش کنونی ما، به علت انبساط دائمی کیهان، جرم تمامی اجسام و اجرام آسمانی، از جمله نور و خود سیاه چاله ها درحال کاهش است! به همین دلیل این موضوع تبدیل به یکی از ابهامات و علامت سوال های قابل توجه دنیای علم شده است.

سیاه چاله

اولین تصویر واقعی گرفته شده از یک سیاه چاله

اگر به تئوری مطرح شده توسط کراکر و واینر استناد کنیم، می‌بینیم که پاسخ این ابهام هم به خوبی توسط آن‌ها داده شده است. نکته‌ای که وجود دارد این است که بخاطر ماهیت متفاوتی که انرژی تاریک با تمام شناخته‌های بشر دارد، اگر از نظر تئوری، یک ماده توسط انرژی تاریک ساخته شده باشد، آنگاه جرم آن جسم با گذشت زمان و به علت همان بحث انبساط دائمی کیهان و برخلاف تمام ذرات شناخته شده جهان هستی، افزایش پیدا می‌کند. بر اساس نظریه کراکر و واینر، سیاه چاله ها یا همان GEODEها اجرام آسمانی فوق چگال هستند که سرشار از انرژی تاریک هستند. درنتیجه می‌توان گفت که برخلاف تمام اجرام و اجسام دیگر جهان هستی، جرم این اجسام به مرور زمان و در اثر انبساط دائمی کیهان، افزایش پیدا می‌کند. درنتیجه ابهامی که در رابطه با سیاه چاله های سنتی وجود داشت، در رابطه با GEODEها وجود ندارد.

البته واضح است که نظریه کراکر و واینر در حال حاضر، تنها در حد همان نظریه است و نه تنها به هیچ عنوان نمی‌توانیم از آن به عنوان حقیقتی ثابت شده یاد کنیم، بلکه حتی اکثریت جامعه علمی هم، حداقل در حال حاضر آن را قبول ندارند. به عنوان مثال فیزیکدانی بنام ویتور کاردوسو (Vitor Cardoso) معتقد است نظریه مطرح شده توسط این دو دانشمند، دارای تناقض‌های بسیار است و به سختی می‌توان آن را پذیرفت. اما با این حال حتی او هم قبول دارد که دنیای علم نیازمند چنین زاویه دیدهای متفاوت و اورجینالی است. آقای کاردوسو می‌گوید این نظریه‌های ساختارشکن، می‌توانند در نهایت منجر به افزایش درک ما نسبت به سیاه چاله ها شوند. همچنین به عقیده او، اینگونه نظریه‌ها توانایی این را دارند که اگر نظریه‌هایی که هم‌اکنون در رابطه با سیاه چاله ها مورد تایید جامعه علمی است، عیب و نقصی داشته باشند، در تیررس جامعه علمی قرار گیرند و با تلاش دانشمندان، این نقصان‌ها نیز رفع شوند.

سیاه چاله ها

درنهایت باید به این موضوع هم اشاره کنیم که نظریه مطرح شده توسط کِوین کراکر و جوئل واینر، بسیار طولانی‌تر، عمیق‌تر و البته پیچیده‌تر از مطالبی که ما در این مقاله به آن‌ها پرداختیم است. ما در اینجا سعی کردیم تنها به جانمایه و اصلی‌ترین نکات این نظریه بپردازیم و تا سرحد امکان هم این نکات را به زبان ساده بیان کنیم اما اگر به این نظریه علاقه‌مند شده‌اید، به شما پیشنهاد می‌کنیم که حتما متن کامل مقاله مربوط به این نظریه که در تاریخ ۲۸ آگوست توسط خود کراکر و واینر، در ژورنالی بنام Astrophysical Journal منتشر شد را تهیه و مطالعه کنید.

پاسخ بدهید

وارد کردن نام و ایمیل اجباری است | در سایت ثبت نام کنید یا وارد شوید و بدون وارد کردن مشخصات نظر خود را ثبت کنید *

*

۴ دیدگاه

  1. خداوند خارج از جهان ها نیست بلکه جهان ها ذرات مطلقا مساوی از وجود او می باشند. در اطراف جهان های مادی ، جهان های معنوی وجود دارند و در آنها زندگی معنوی صورت میگیرد. در اطراف جهان های مادی آن بخشی از وجود خداوند وجود دارد که هنوز به جهان های معنوی تبدیل نشده است. آن بخش به سمت بیرون بیکران و لایتناهی است. سرنوشت آن بخش از خداوند چیزی نیست غیر از نزول و تبدیل شدن به جهان های معنوی. و سرنوشت جهان های معنوی چیزی نیست غیر از نزول و تبدیل شدن به جهان های مادی. سرنوشت جهان های مادی چیزی نیست غیر از صعود و یا بر گشت به حالت اولیه، یعنی تبدیل شدن به جهان های معنوی و سپس صعود و تبدیل شدن به آن حالتی که هنوز به جهان های معنوی تبدیل نشده بود. و پس از آن گردش از نو آغاز خواهد گشت. گردشی جاودانه و بی آغاز و بی پایان. خود خداوند از این سه بخش عمده تشکیل شده است و چیز دیگه ای نیست. ادیان معمولا بر این باورند که خداوند وصف ناپذیر است. طبق باور من چیزی که وصف ناپذیر باشد باید آنرا به دست فراموشی سپرد. در جهان های مادی خداوند تصمیمات قاطع و بی چون چرای خود را به قوانین طبیعت تبدیل نموده است و خواست و اراده آزاد خودرا در اسارت زنجیره علت و معلول مادی در آورده است و آنهم به این دلیل که اگر در بین سفر تصمیمش عوض شد، آنگاه راه برگشت نداشته باشد. لذا خداوند بطور جاودانه هیچگونه دخالتی در کار و حرکت طبیعت و سرنوشت انسان در خارج از قوانین طبیعت و زنجیره علت و معلول نمیکند. اگر تمامی دعا ها ، ستایش ها، نیایش ها و عبادات و بندگی ها را روی هم جمع کنیم ، نمی توانیم به کمک آنها کوچکترین ذره ای ( به اندازه یک کوارک ) تصمیمات خداوند را به نفع خویش و به ضرر دشمن تغییر دهیم. به این حقیقت ساده میتوانیم با کمال اطمینان و خیال راحت باور و اعتقاد داشته باشیم که به نفع ما خواهد بود. خداوند وحدت اولیه خودرا به کثرت رسانده است و دانش و قدرت مطلق خودرا به جزئیات تبدیل نموده است و دیگر از قدرت و دانش مطلق برخوردار نیست. زور و توان و نیروی خداوند حد اکثر برابر با زور یک فیل، یک شیر ، یک بربر و یک زرافه و… ، یک زلزله ، یک طوفان دریایی ، یک زلزله دریایی…. و زور یک سیاه چاله و زور مرکز جهان می باشد. اما طرح خلقت و آفرینش مطلق میباشد و در طی گردش جاودانه حتی خود خداوند قادر به تعبیر این طرح نمی باشد زیرا قبل از صدور فرمان خلقت بر خود و در خود به اطمینان مطلق رسیده است. همه تاس ها را قبل از صدور آن فرمان انداخته است و پس از صدور امر آفرینش نیازی به تاس انداختن مجدد ندارد. علاوه بر آن سه بخش عمده ، خداوند از دو بخش عمده دیگر تشکیل شده است که آن سه بخش اول را در بر میگیرند. یکی مطلق و دیگری نسبی.محیط جهان های معنوی و مادی جزو بخش مطلق اند که مشمول حال فرسودگی و تعبیر و تحول نیستند. محتوای جهان های معنوی و مادی بخش نسبی را تشکیل میدهند که مشمول حال تغییر و تحول و تکامل و گذر زمان می باشند. اما این تغییر و تحولات سرنوشت ها را که از اول تعیین گردیده اند تغییر نخواهند داد. طول عمر جهان های معنوی زمان ازل میباشد و طول عمر جهان های مادی زمان ابد. زمان ازل یکی است اما زمان ابد چندین زمان می باشند که بطور متوالی یکی پس از دیگری به ظهور خواهند رسید. این تصور به این معناست که یک جهان معنوی یکباره و بدون طی دوران های متوالی به یک جهان مادی نزول می کند، اما جهان های مادی یکباره پس از طی نمودن عمر خود به جهان های معنوی تبدیل نمی شوند بلکه چندین بار از نو خلق می شوند تا اینکه آن سطح معنوی دو باره ایجاد شود. لذا به احتمال قوی و نزدیک به حقیقت تعداد ۷ نوع زمان های ابد یکی پس از دیگری ایجاد خواهند شد که هرکدام طول عمر یک عالم مادی خواهد بود و هرکدام از این زمان ها با بیگ بنگ یا مه بانگ بعدی ختم و دیگری آغاز خواهد شد. عوالم هفتگانه بصورت طبقه طبقه و یا محیط و محاط بر همدیگر وجود ندارند بلکه همین عالم است که در سر جای خود و در چهار چوب مطلق مکانی و بی مکانی به همان عالم های مورد آرزوی ادیان تبدیل خواهد شد و آنهم نه آن طوریکه ادیان آرزوی آنرا دارند. عالم هفتم به طور کامل به بهشت تبدیل خواهد شد و هیچگونه جهنمی جهت سوزاندن پوست عده وسیعی از انسان ها که در زندگی های دنیوی خود حرف پیامبران را نپذیرفته اند وجود نخواهد داشت. سعادت اخروی وعده داده شده توسط ادیان با اعمال دنیوی قابل معامله و خرید و فروش و کسب نمودن و از دست دادن نیست بلکه از طرف خداوند یک طرفه و بدون توجه به اعمال بد و نیک دنیوی و بدون هیچگونه قید و شرطی و بدون شفاعت و واسطه گری به همه انسان ها بدون هیچ گونه تبعیضی اهدا خواهد گردید. در امر اهدا پیامبران و اولیا و پیروان صدیق و راستین آنها از هیچگونه امتیاز برتری بر خوردار نخواهند بود. بلال حبشی از همان سعادت اخروی به همان میزان برخوردار خواهد شد که پیامبر اسلام از آن برخوردار شود. همه انسان ها در پیشگاه خداوند شبیه نقاط بی بعد هندسی مطلقا برابر و مساوی می باشند. و نام همه انسانها هم همگی دارای یک ارزش خواهند بود. پدیده انتقام جویی یک غریزه روحی در وجود انسان می باشد و خاص خداوند نیست. بر خلاف آیات مکرمه و شریفه قرآن کریم و شریف، انسان ها از قبور بر انگیخته نمی شوند بلکه چندین بار از نو متولد میشوند تا اینکه در علم هفتم زندگی آنها به کمال نسبی ( نزدیک به مطلق ) برسد. در آنجا هم گرچه طول عمر بسیار زیاد خواهد بود با این وجود دوباره لحظه مرگ فرا خواهد رسید. پس از آن صعود به سطح جهان های معنوی آغاز خواهد گردید. در جهان های معنوی باز هم لحظه مرگ فرا خواهد رسید و آنگاه هر انسان به همان بخش باز خواهد گشت که هنوز به جهان های مادی نزول نکرده بود. در آنجا هم لحظه مرگ فرا خواهد رسید و نزول به زندگی در جهان های معنوی آغاز خواهد گردید و سپس نزول به جهان های مادی و الا آخر. این گردش جاودانه است و هیچگاه از حرکت باز نمی ایستد. اما در این گردش زندگی ها به همان حالات قبلی تکرار نمی شوند بلکه همیشه چند درجه بهتر و کاملتر از زندگی های قبلی در همان حالت.
    لذا هیچگونه راه فرار از این چرخ گردون نداریم. این گردش بازی بازی های خداوندی است که خود او مشغول آن است و ما هم جزئیات این بازی می باشیم. بنابر این ما لعبت نیستیم و او لعبت باز بلکه خود او هم لعبت است و هم لعبت باز.

  2. اطلاعاتی در پیرامون کیهان ، کهکشانها و سیاه چاله ها که میتوانیم با خیال راحت به آن اطمینان داشته باشیم.
    ۱- کیهان با وجود این همه وسعت و عظمت که دارد و مورد شگفت و اعجاب کیهان شناسان و منجمین و همچنین ادیبان و شاعران و عارفان و حکیمان و فیلسوفان و حتا انسان های عادی مثل من است، بیکران نیست بلکه دارای یک محیط محدود و قابل اندازه گیری می باشد. کیهان دارای دو محیط می باشد که یکی از آنها ثابت و پایدار و مطلق و دیگری متحرک و دارای استعداد انقباض و انبساط و حتا دارای استعداد ایستایی. محیط اول را میتوانیم مکان ، فلک، آسمان و یا گنبد نیوتون به نامیم و محیط دو را گنبد نسبی انشتاین. سقف یا گنبد انشتاین فقط می تواند تا سقف نیوتون انبساط یابد و پس از آن دست به انقباض خواهد زد. سوال اینکه طول عمر کل کیهان چقدر خواهد بود ؟ در حال حاضر علم فیزیک پاسخ این سوال را نمی داند. خود من جهت اقناع کنجکاوی روحی مقدار عددی سرعت نور را به توان دو رسانده و توسط آن عمر کل کیهان را پیش بینی نموده ام که برابر با ۹۰ میلیارد سال خواهد بود. ۴۵ میلیارد سال انبساط و ۴۵ میلیارد سال انقباض مجدد. از این طول عمر طبق نظریه علمی بیگ بنگ ( یا مه بانگ ) حدود ۱۴ میلیارد سال گذشته و حدود ۷۶ میلیارد سال دیگر باقی مانده است. زمانی که کیهان فاز انقباض را شروع کند، جهت زمان به سمت گذشته بر نمی گردد بلکه به سمت آینده خواهد بود. به این معنا که در خلال فاز انقباض کیهان جوان و جوانتر نمیشود بلکه به عمر او افزوده خواهد شد. در پایان عمر نود میلیارد ساله کیهان مجددا به یک نقطه فیزیکی بسیار چگال، متراکم ، سنگین و داغ تبدیل خواهد شد. چه مدت در آن حالت به سر خواهد برد ؟ یک موجود زنده مثل انسان تقریبا یک سوم عمر خود را در خواب سپری می نماید ( حدود ۸ ساعت در طول ۲۴ ساعت شبانه روز ) و از طریق خواب خستگی روز مره اش رفع میگردد. در این مقایسه کل کیهان هم برای رفع مطلق خستگی عمر ۹۰ میلیارد ساله خود حدود یک سوم آنرا یعنی ۳۰ میلیارد سال در آن حال تجرد فیزیکی به سر خواهد برد و پس از آن از خواب بیدار شده و دست به انبساط مجدد خواهد زد و روز از نو روزی از نو را آغاز خواهد نمود. سقف نیوتون جاودانه سر جای خود مثل شاخ شمشاد استوار ایستاده است، چه در خلال انبساط و انقباض و چه در طی خواب بخش نسبی. سقف نیوتون نه یک ذره بزرگتر می شود ، نه یک ذره کوچکتر و نه یک ذره فرسوده و نه یک ذره از جای خود تکان میخورد. انقباض مجدد کیهان یک خیال خالی و بی محتوا نیست بلکه از لحاظ علمی یک سوم حقیقت عینی دارد. طبق این نظریه علمی کیهان سه سرنوشت بیشتر ندارد. اول انبساط دائم دوم انبساط تا یک حد معین و سپس رسیدن به حالت ایستایی دائمی و سوم حالت انقباض مجدد. برای کل کیهان سرنوشت چهارمی وجود ندارد و فقط همین سه حالت میباشند. اما علم کیهان شناسی و نجوم پس از پیدایش نظریه نسبیت عام بطور کای بخش مطلق زمانمکان را به دست فراموشی سپرده و لذا نمیتواند از سقف پایدار نیوتون تصوری داشته باشد.بنابر این یکی از این سه حالت را میتوان با خیال راحت و کمال اطمینان از سه سرنوشت کیهان حذف نمود و آن حالت انبساط دائمی می باشد. لذا از آنجاییکه فرضیه قابل اعتماد و اطمینان ما محدود بودن محیط جهان می باشد، انبساط دائمی را در تئوری خود حذف می نماییم. حال اگر خواننده گرامی سوال کرد که دلیل معقول و منطقی چنین اعتماد و اطمینانی چه می باشد جواب من این خواهد بود که جهان با وجود این همه وسعت و عظمت در مقایسه به پهنه لایتناهی و بیکرانی فقط یک نقطه ناچیز فیزیکی بیش نمی باشد. برای پر کردن پهنه بی نهایت به تعداد بی شماری از این جهان ها نیاز خواهیم داشت و عمل پر کردن هم هرگز به پایان نخواهد رسید. عالِمان دینی و علمی طبق باور این حقیر تا کنون تصور روشنی از مفهوم بی نهایت را نتوانسته اند ارائه دهند. در خارج از جهان خودمان تعداد بی شمار دیگری از جهان ها وجود دارند. حال میتوان در مورد فرم و محتوای آن جهان ها تصورات بیشماری در ذهن و خیال خلق کرد زیرا در پیس پای ذهن و خیال راه های بیشماری قرار داند و خوشا به حال آن انسانی که راه های خیالی اش منطبق با راه حقیقت و واقعیت باشد. باور من در این رابطه این است که خداوند در طی ریختن طرح مطلق خلقت و آفرینش برای تعیین فرم و محتوای جهان ها امکانات بی شماری را در اختیار داشته است و آنهم به علت دارا بودن دانش و قدرت مطلق و ساده ترین امکان را انتخاب نموده است که بر طبق آن کلیه جهان ها دارای یک شکل و یک محتوای مطلقا یکسان می باشند. بنابر این در چهارچوب مجموعه جهان ها فقط یک عالم وجود دارد و نه عوالم مختلف. البته عوالم دیگر هم ایجاد خواهند شد. همین عالم در سر جای خود با وقوع مه بانگ های متوالی به عوالم دیگه ای تبدیل خواهد شد که هرکدام به مراتب کمال یافته تر از عالم قبلی خود. از این طریق انسان به سوی کمال مطلق و رسیدن به شناخت مطلق خود و جزئیات طرح خلقت و خداوند سفر میکند و در پایان سفر ( در عالم هفتم ) به سعادت اخروی خواهد رسید و در آنجا جهنمی برای جزا و عذاب دادن بخشی از انسان وجود نخواهد داشت.
    ۲ – سرنوشت نهائی کهکشان ها این است که همگی بدون استثناء به سیاه چاله های عظیمی تبدیل خواهند شد. هیچ چیزی در پیرامون سیاه چاله ها باقی نخواهد ماند که نوش جان آنان نشده باشد. پس از اینکه تمامی اغذیه ها و عشربه های لذیذ و گوارای جدیده شده روی میز غذا خوری و سفره در قالب منظومه های شمسی و ستارگان صرف شد آنگاه میز و سفره را هم به عنوان دسِر ( بستنی بعد از غذا ) نوش جان خواهند کرد. چه بسا تمدن ها و فرهنگ های درخشانی که در لیست تغذیه روز مره آن سیاه چرده های مهیب
    درج نگردیده باشد. سیاه چاله های مرکزی در اصل قبله گاه های کهکشانی می باشند و گردش منظومه ها در اطراف آنها چیزی جز طواف خانه کعبه در فضای قدسی نمی باشد. هرکدام پس از هفت دور و یا ضریب صحیحی از عدد هفت عمر و وجود خودرا به آن محبوب مرکزی می سپارند و در وجود او محو میشوند. چه نوع وصل و قربی بالاتر از آن. هر وقت به گردش ستارگان به دور مراکز کهکشان ها می اندیشم مراسم حج در ذهنم مجسم میشود و گردش هفت بار زائران دور خانه مکعب شکل سیاه رنگ کعبه تداعی میشود و از خودم میپرسم که آیا ستاره ها حاجیان سماوی اند و جهت طواف قبله گاه مرکزی مثل حاجیان زمینی هر کدام باید هفت بار دور مرکزیت خود به چرخند ؟ به هر حال سیاه چاله ها نه تنها نقش مرکز بودن را بازی میکنند بلکه عمیق ترین منطقه کهکشان ها هم هستند و بین آنها و منظومه ها هیچ نیرویی حکم فرما نیست بلکه اختلاف سطح ارتفاع و عمق که مفاهیم متضاد غیر مادی اند در آن عمل کشش یا جاذبه و گرانش حکم فرماست. بعد از اینکه همه کهکشان ها به سیاه چاله تبدیل شدند آنگاه مثل خیل حاجیان سیاه پوش به حرکت طوافی خود روی مدارات مار پیچی در اطراف قبله گاه عالم یعنی مرکز جهان که آنگاه در سر جای خود به عمیق ترین نقطه جهان تبدیل شده است، ادامه داده و هرکدام پس از طی هفت بار دوران یکی پس از دیگری در آن نقطه سقوط کرده و عمر و وجود خودرا به آن قبله گاه مرکزی می سپارند و جمیع آن خیل به یک تکینگی فیزیکی ناچیز و نامرئی در مرکز جهان تبدیل میشوند.
    ۳- فاصله زمانی لحظه مرگ در این عالم و لحظه تولد مجدد در عالم بعدی که برابر با طول زمان ابد می باشد مساوی است با ۹۰ میلیارد سال. اما از این طولانی بودن نترسید. در لحظه مرگ خود آگاهی انسان بطور مطلق مختل میشود و به این دلیل انسان پس از لحظه مرگ گذر زمان را نمی تواند درک نماید. لذا چه یک ثانیه و چه نود میلیارد سال. ۹۰ میلیارد سال برای مردگان با یک لحظه کوتاه تبدیل میشود. فقط زندگان گذر زمان را در میکنند.
    ۴- انبساط و انقباض کیهان بر اثر سقوط آزاد با سرعت شتابدار از قله به دامنه صورت می گیرد و هیچ نیرویی در کار نیست. انرژی و ماده تاریک در انبساط و انقباض کیهان هیچ نقشی بازی نمیکنند. و این دو بخش همان گراویتون ها هستند که به ماده و انرژی معمولی در لحظات اولیه بیگ بنگ تبدیل نشده اند. در عالم فیزیکی چیزی غیر از ذرات زمانمکان و بیزمانی و بیمکانی وجود ندارد. انرژی و جرمی که میبینیم از تراکم شدید آن ذرات ایجاد شده اند.
    ۵- بنیادی ترین مختصات غیر مادی جهان ها اما نگاه” جان ” می باشد.
    جان پیوسته ترین و مجرد ترین بخش وجود خداوند می باشد و همه موجودات زنده به یک سهم مساوی در آن سهیمند. عنصر غیر مادی جان غیر قابل تجزیه می باشد و با موجودات تعلق نمیگیرد بلکه موجودات در پهنه بیکران آن حیات خودرا دریافت میکنند. بنا بر این یک موجود زنده که حیاط خودرا از دست میدهد ، جان از وجود او نمی پرد. در حین بسته شدن نطفه جان با او تعلق نمیگیرد بلکه خود نطفه استعداد دریافت حیاط کسب میکند.
    ۶- بخش معنوی

  3. همین مونده بود دوتا دانشمند برا معروف شدن یه شبه بیان بگن سیاه چاله وجود خارجی نداره جمع کنین بابا

  4. وقتی کتاب انسان کامل عزیز دین نسفی و قرآن را میخوندم، طبق شناخت شخصی ام بر اساس تجربه زندگی ام و مطالعاتی که از قبل داشتم. بنظرم همانطور که منبع نور (خورشید) هست که ما ( هر چه که پدیدار است) هستیم. منبع تاریکی نیز ملزوما باید بوده باشد که تاریکی هست. که طبق نظریه این دو دانشمند .. میتونه سیاهچاله ها یا همان GEODEها منبع نشر تاریکی باشند!

    که اگر بحث را معنوی و عرفانی کنم. میشه گفت که روشنایی و تاریکی هر دو از یک نیرویی نشات میگیرند که کل کائنات را فراگرفته که برای شناخت و درک آن باید به درون خود رفت.
    هرکه چشم دل باز کند در هر لحظه از زندگی خود او ( آن نیروی عظیم که سرشار از علم، نظم و تدبیر) است را میبیند. دیده ایی که هیچگاه نمیتوان آن را در علم گنجاند. زیرا علم و تدبیر از مالامال اوست.