در این مطلب با معرفی و بررسی فیلمهای جیمز کامرون، تصویری جامع از مسیر تکامل یکی از جاهطلبترین کارگردانان هالیوود ارائه میدهیم.
جیمز کامرون در ژانر فیلمسازان معاصر پدیدهای تکرارنشدنی است؛ هنرمندی که هر اثرش آمیزهای از جاهطلبی فنی، نگاه شخصی و جسارت روایی است. او سینما را نه صرفاً واسطه سرگرمی، بلکه میدان آزمایش رؤیاهای علمی و احساسی خود میبیند. کامرون در حالی در جایگاه یکی از پرفروشترین کارگردانان تاریخ سینما ایستاده که تنها استیون اسپیلبرگ از نظر مجموع فروش بالاتر از او قرار دارد که این موضوع صرفاً بهدلیل تعداد بیشتر آثار و سابقه طولانیتر فعالیت اسپیلبرگ میسر شده است.
نگاهی به فهرست پرفروشترین فیلمهای تاریخ نشان میدهد که در میان چهار عنوان نخست، سه مورد به کامرون تعلق دارد و رکوردی حیرتانگیز ثبت کرده که هیچ کارگردان دیگری تا امروز به آن نزدیک هم نشده است. جیمز کامرون در طول بیش از چهار دهه فعالیت، تنها ۱۰ فیلم ساخته اما هرکدام اثری شاخص در تاریخ سینما محسوب میشود. برای مثال، میان سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۲۲ تنها سه فیلم به کارنامهاش افزوده شد که هر یک بهتنهایی مرزهای تکنولوژی و روایت سینمایی را جابهجا کردند. در این مطلب به رتبهبندی جامع فیلمهای جیمز کامرون از نظر کیفیت هنری و تأثیر سینمایی میپردازیم.
سفر در دنیای فیلمهای جیمز کامرون؛ از ترمیناتور تا آواتار
فیلمهای جیمز کامرون اغلب در مرز میان سینمای علمیتخیلی، اکشن و درام انسانی حرکت میکنند و تخیل تکنولوژیک را با احساسات اولیه انسان شامل عشق، ترس، بقا و میل به پیشرفت پیوند میزنند. کامرون با وسواسی شدید، جهانهایی میسازد که قوانین علمی در آنها نه برای محدود کردن، بلکه برای آزادسازی تخیل به کار میروند.
در خط داستانی فیلمهای کامرون، محور اصلی اغلب یک قهرمان یا گروه کوچک انسانی است که در برابر نیرویی عظیمتر قرار میگیرد. گاهی این نیرو ماشینی است و گاهی محیطی بیرحم و ناشناخته. او در روایت، از ضربآهنگ کلاسیک ماجراجویی استفاده میکند اما با لایههای فلسفی و احساسی آن را غنیتر میسازد. داستانهایش بهجای تمرکز صرف بر پیروزی، بر دگرگونی درونی شخصیتها تأکید دارند.
همین تلفیق ژانر باعث شده جهان داستانی کامرون نه فقط تماشایی، بلکه چندبعدی و تأملبرانگیز باشد. در ذیل تمام فیلمهای جیمز کامرون را از نظر ارزش هنری و گیشه بررسی میکنیم.
10- Piranha II: The Spawning (محصول سال ۱۹۸۲)
مجموعه «پیرانا» نه یک فیلم، بلکه شامل پنج عنوان سینمایی و تلویزیونی است که در دورههای گوناگون ساخته شدهاند؛ از یک نسخه تلویزیونی در دهه ۱۹۹۰ گرفته تا دو بازسازی سهبعدی در اوایل دهه ۲۰۱۰ که بیشتر بر هیجان لحظهای و جلوههای خونآلود تکیه داشتند. این آثار عمدتاً در رده فیلمهای ترسناک کمبودجه قرار میگیرند که با ترکیبی از خشونت اغراقآمیز، طنز ناخواسته و جلوههای ویژهی ابتدایی مخاطبان خاص خود را پیدا کردند.
فضای این فیلمها، میان هجو و هراس در نوسان است و جهانی را نشان میدهند که چندان جدی گرفته نمیشود و بیشتر به سرگرمی افراطی شباهت دارد تا سینما به معنای هنری. با این حال دومین فیلم این مجموعه با عنوان «پیرانا ۲: تخمریزی» نخستین تجربه بلند لیست فیلمهای جیمز کامرون در مقام کارگردان بود که خود او بعدها ترجیح داد از کارنامهاش حذف کند.
- جیمز کامرون شمشیر را از رو بست؛ فیلمهای نتفلیکس لایق اسکار نیستند!
- جدیدترین شاهکار جیمز کامرون هم میلیاردی شد؛ رکوردشکنی آواتار ۳ در گیشه
کامرون بارها گفته در میانه فیلمبرداری از پروژه کنار گذاشته شده و نسخه نهایی عملاً بدون دخالت او تدوین شده است که این ادعا با کیفیت آشفته و روایت نامنسجم فیلم نیز سازگار است. هرچند نتیجه نهایی اثری کماهمیت و از نظر فنی ضعیف است، همین تجربهی= پرتنش نقطهی آغاز مسیری شد که بعدها یکی از رؤیاییترین فیلمسازان تاریخ را شکل داد. جالبتر اینکه حتی در همین شروع کارنامه وی میتوان علاقه و وسواس کامرون نسبت به فضاهای زیرآب و زیستاقیانوسی را مشاهده کرد که در آثار بعدی وی به اوج بلوغ و شکوه بصری رسید.
9- True Lies (محصول سال ۱۹۹۴)
از اینجا به بعد رتبهبندی فیلمهای جیمز کامرون دشوار میشود، زیرا تقریباً هر فیلم او از سطحی فراتر از خوب آغاز میکند. پس از نخستین تجربهاش، حتی ضعیفترین فیلمهای وی نیز در حد بسیار خوب باقی میمانند. بنابراین، پایینتر قرار گرفتن برخی آثار در فهرست نه ناشی از ضعف، بلکه بهدلیل رقابت با شاهکارهایی است که خود کامرون ساخته است. حقیقت آن است که بسیاری از فیلمسازان آرزو دارند در طول عمر هنری خود تنها یک اثر در سطح فیلم «دروغهای حقیقی» خلق کنند که فیلمی پرانرژی، خیرهکننده و نمونهای کامل از تسلط کامرون بر سینمای اکشن و کمدی پرهزینه است.
فیلم دروغهای حقیقی سومین همکاری کامرون با آرنولد شوارتزنگر بود که یکی از پویاترین ترکیبهای کارگردان و بازیگر در دهههای ۸۰ و ۹۰ را رقم زد. شوارتزنگر پس از مجموعهای از نقشهای نمادین در دهه هشتاد، در دهه بعد نیز با حضور در این فیلم جایگاه خود را در میان ستارگان تثبیت کرد. در کنار شوارتزنگر، جیمی لی کرتیس نیز یکی از بهترین نقشهای دوران حرفهای خود را ایفا میکند؛ شخصیتی که میان زندگی روزمره زنی خانهدار و دنیای پرخطر جاسوسی همسرش گرفتار شده است. تقابل میان طنز و هیجان در روایت فیلم بهگونهای است که تا امروز نمونه آن در سینمای اکشن بهسختی یافت میشود.
کامرون در این اثر بار دیگر نشان میدهد چگونه میتواند سبکهای ظاهراً ناسازگار را در قالبی منسجم ترکیب کند. نتیجه فیلمی است با سکانسهای حادثهای نفسگیر که با شوخطبعی و گرمای روابط انسانی متعادل میشوند. هرچند برخی موقعیتهای طنز ممکن است امروزه کلیشهای به نظر برسند، اما در زمان خود مرزهای تازهای برای ژانر اکشن–کمدی گشودند. دروغهای حقیقی از آن نمونههایی است که ثابت میکند حتی وقتی جیمز کامرون در حال تفریح است، باز هم فیلمی میسازد که از بسیاری آثار جدیتر سینمای اکشن پیشی میگیرد.
8- The Abyss (محصول سال ۱۹۸۹)
«ورطه» شاید گمنامترین پدیده کارنامه فیلمهای جیمز کامرون باشد که برخلاف آثار پرهیاهوی او چون «ترمیناتور» و «روز داوری» در سایه آنها قرار گرفت، اما با گذشت زمان ارزش و عمق بصری اثر بیشتر آشکار شد. این فیلم در سال ۱۹۸۹ و درست در میانه دو دوره درخشان کامرون میان انفجار علمیـتخیلی دهه ۸۰ و تسلط بر بلاکباسترهای دههی ۹۰ اکران شد و شاید به همین دلیل در نگاه نخست، توجهی کمتر از شایستگیاش دریافت کرد.
بااینحال ورطه از جهات بسیاری روایتی از رشد فکری و فنی کامرون است و نشان میدهد او چگونه از فیلمی ناشناخته زیرآبی به جستوجوی فلسفی دربارهی مرزهای انسان، علم و ناشناختهها رسیده است. داستان فیلم بر سکوی حفاری نفتی در اعماق دریا متمرکز است، جایی که گروهی متخصص برای یافتن زیردریایی هستهای غرقشده اعزام میشوند. آنچه ابتدا مأموریتی ساده بهنظر میرسد، بهتدریج به کابوسی نفسگیر و سفری به سوی موجوداتی در اقیانوس تبدیل میشود.
- هشدار جیمز کامرون درباره هوش مصنوعی؛ خطر آخرالزمان شبیه به ترمیناتور جدی است
- امکان نجات جک و رز در فیلم تایتانیک، باهم وجود نداشت؛ جیمز کامرون ثابت میکند!
کامرون در این اثر بیش از هر جای دیگر، شیفتگی خود به دنیای زیر آب را آشکار میکند که از «پیرانا ۲» آغاز شد و با «تایتانیک» و «آواتار: راه آب» به اوج رسید. کامرون برای ساخت این فیلم از فناوریهای زیرآبی و جلوههای ویژهای استفاده کرد که در زمان خود بیسابقه بودند؛ از جمله استفاده از موجودات آبی دیجیتال با مایع متحرک. هرچند برخی منتقدان ضعفهایی در روایت و شخصیتپردازی آن میبینند، اما ورطه همچنان اثری سرزنده و تجربی است و برای کسانی که به دنیای سینمای کامرون علاقهمندند، فوقالعاده است.
7- Avatar: Fire and Ash (محصول سال ۲۰۲۵)
در مقایسه با فاصلههای طولانی میان سه پدیده فیلمهای جیمز کامرون از «تایتانیک» (۱۹۹۷) تا «آواتار» (۲۰۰۹) و سپس «راه آب» (۲۰۲۲)، انتظار برای «آواتار: آتش و خاکستر» بهمراتب کوتاهتر بود. این بار، بخش قابلتوجهی از فیلم بهصورت همزمان با قسمت دوم فیلمبرداری شد و همین تصمیم موجب شده است تا فیلم از نظر بصری تفاوت عمدهای نسبت به «راه آب» نداشته باشد. بااینحال، این تشابه نهتنها نقطهضعف نیست، بلکه نشانه سطح حیرتانگیزی است که کامرون در فیلم پیشین خلق کرده بود.
با وجود این ثبات فنی، بازگشت برخی ایدهها و موقعیتهای داستانی مشابه ممکن است بخشی از تازگی و غافلگیری را از بین برده باشد. بااینحال، فیلم با معرفی قبیلهای تازه از ناویها که برخلاف دو فیلم پیش، این بار چهرهی خصمانهای دارند توانسته تنش دراماتیک را به مرحلهای جدید برساند. علاوه بر آن بسیاری از شخصیتهای آشنا در نقشهایی متفاوت یا احساسیتر بازمیگردند و فیلم از طریق آنها جنبههای تازهای از روابط خانوادگی، انتقام، فقدان و بازسازی هویت را بررسی میکند.
از نظر اجرایی، آواتار آتش و خاکستر شاید مهیجترین و عظیمترین میدان نبرد در کل مجموعه آواتار را ارائه دهد. کامرون همچنان استاد طراحی سکانسهای چندلایهی اکشن است و بار دیگر ثابت میکند میتوان حتی در دنیایی که بهظاهر به نهایت خود رسیده است راهی برای افزایش ابعاد، سرعت و هیجان نبردها پیدا کرد. با توجه به حجم بالای جزئیات و شگفتیهای بصری، کاستیهای روایت یا کلیشههای روایی فیلم تا حد زیادی در زیر لایههای تکنیک و تخیل کامرونی محو میشوند. اگر این فیلم نقطه پایان سهگانهی آواتار بود، میشد گفت آتش و خاکستر پایانی باشکوه و درخور به این مجموعه افزوده است.
6- Avatar: The Way of Water (محصول سال ۲۰۲۲)
دیدگاهها درباره «آواتار: راه آب» از همان زمان اکران بهشدت دوگانه بود. عدهای آن را محصولی بیشازحد دیرهنگام دانستند که ارزش ۱۳ سال انتظار و پشتسر گذاشتن تأخیرهای مداوم را نداشت و گروهی دیگر معتقد بودند کامرون بار دیگر ثابت کرده که در خلق تجربهای تمامعیار از سینمای علمی–تخیلی، اکشن و ماجراجویی بیرقیب است. آنچه تردیدها را کاهش میدهد، عظمت بصری و عاطفی فیلم است که کمتر از آن میتوان به عنوان صرفاً یک دنباله یاد کرد. فیلم روایت خود را در همان دنیای آشنا اما پویاتر پاندورا آغاز میکند، جایی که جیک سالی و نیتیری اکنون زندگی آرامی با فرزندانشان دارند.
این آرامش چندان پایدار نیست، زیرا بازگشت دشمنی قدیمی از زمین دوباره توازن زندگی آنها را بههم میزند و خانواده را وادار میکند به دنیای ناشناخته اقوام دریایی پناه ببرند. در این مسیر کامرون بهجای تکرار مستقیم الگوهای قسمت اول، چشم ما را به جنبههایی تازه از زیستبوم پاندورا میگشاید. از لحاظ فنی فیلم دستاوردی حیرتانگیز است و هر فریم از راه آب سرشار از جزئیات، رنگ و نور است، و جلوههای ویژهی آن بهراستی معیارهای سینما را دگرگون میکنند.
حتی اگر قصه در سطحی محدودتر حرکت کند، کیفیت فنی و طراحی بصری چنان قوی است که بهتنهایی تجربهای مجذوبکننده رقم میزند. دوربینهای سهبعدی ویژه، فیلمبرداری واقعی زیر آب و نورپردازیهای پویا باعث شدهاند که مخاطب نه فقط تماشاگر، بلکه ساکنِ پاندورا باشد. در نهایت، راه آب فیلمی است که بیش از هر چیز برای تجربه کردنو نه صرفاً تماشا کردن ساخته شده است. از منظر تکنیک، وسعت جهانسازی و کیفیت غوطهوری در تصویر میتوان آن را در ردیف بصریترین و پرشکوهترین آثار تاریخ سینما و فیلمهای جیمز کامرون قرار داد.
5- Titanic (محصول سال ۱۹۹۷)
فیلم «تایتانیک» اثری بود که جیمز کامرون در آن موفق شد دو ژانر ملودرام عاشقانهای کلاسیک در بطن یکی از مهیبترین بازآفرینیهای فاجعه دریایی تاریخ سینما را با مهارتی کمنظیر ادغام کند. این تلفیق راز ماندگاری فیلم است و ما را با ساختهای طرف کرده که ترکیبی از احساس و عظمت است. در بخش نخست، تماشاگر با رابطه دو طبقه متضاد شامل رز اشرافزاده زندانی در سنتها و جک جوانِ فقیر و آزاد روبهرو میشود.
این عشق نه صرفاً رمانتیک بلکه نوعی عصیان علیه نظم خشک دنیای متمدن است. اما نیمه دوم فیلم که فاجعه غرقشدن کشتی رقم میخورد، بهنحوی حیرتانگیز همان مضمونهای انسانی را به عرصهای حسی و فیزیکی منتقل میکند. همان عشق ممنوعه، اینبار در برابر طبیعت بیرحم و مرگ حتمی قد میکشد. کامرون با دانش تکنیکی شگفتانگیز خود از لحظه برخورد کشتی با کوه یخ تا غرق شدن کامل آن، تماشاگر را درگیر تجربهای میکند که مرز میان سینما و واقعیت را درهم میشکند.
از جنبه زمانی، فیلم با ۱۹۴ دقیقه ارائه شاید بلندپروازانه بهنظر برسد، اما ضربآهنگ آن چنان حسابشده است که هر دقیقه در خدمت بنای عاطفی و حماسی اثر قرار دارد. موسیقی جیمز هورنر، طراحی لباس و صحنه و بازیهای کیت وینسلت و لئوناردو دیکاپریو همگی در خدمت ساخت جهانی هستند که حتی پس از گذشت نزدیک به 20 سال، هنوز هم حس زنده و باشکوهی در میان فیلمهای جیمز کامرون دارد.
4- Avatar (محصول سال ۲۰۰۹)
نخستین فیلم از مجموعه «آواتار» در نقطهای از مسیر حرفهای جیمز کامرون عرضه شد که میان دو اثر دیگر وی یعنی «تایتانیک» و «راه آب» همچون پلی عظیم و درخشان قرار میگیرد. آواتار بیش از آنکه اثر «آبی» باشد، فیلمی درباره زیست، پیوند و جهانسازی است که سینما را به مرحلهای تازه از تخیل و فناوری رساند. فیلم با وجود دوری از زمین و انسان، در هسته خود زندگی جیک سالی، سربازی فلج که در قالب بدن یک ناوی وارد دنیای شگفتانگیز پاندورا میشود را روایت میکند که میان فرمانبرداری و همدلی، علم و ایمان و میان وظیفه و عشق گرفتار میشود.
سادگی پیرنگ به کامرون امکان میدهد توجه خود را وقف جزئیات بصری و حسی کند که نتیجه آن، جهانی زنده و نفسکش است که بیننده را نه تماشاگر، بلکه ساکن پاندورا میکند. از نظر تأثیر فرهنگی و اقتصادی، آواتار همچنان غیرقابلرقابت است. بیش از یک دهه پس از اکران فیلم هنوز پرفروشترین اثر تاریخ سینما باقی مانده و دو فیلم دیگر از خود کامرون در رتبههای بعدی قرار دارند.
بااینحال، محبوبیت بیچونوچرای آن در میان فیلمهای جیمز کامرون همواره با مخالفتهایی همراه بوده. اما گذر زمان نشان داده که قدرت فیلم نه در پیچش داستانی، بلکه در خلوص تجربه سینمایی آن است. آواتار در نهایت نمادی از بلندپروازی سینمای معاصر است. حتی اگر بتوان ایراداتی جزئی یافت، حقیقت این است که کامرون با این فیلم تعریفی تازه از مفهوم بلاکباستر ارائه داد و از ما میخواهد لحظهای درنگ کنیم و به رابطه میان انسان و جهان پیرامونش بیندیشیم.
3- The Terminator (محصول سال ۱۹۸۴)
فیلم «ترمیناتور» نقطه واقعی آغاز افسانه فیلمهای جیمز کامرون در سینماست که تخیل او از محدودیت بودجه و امکانات عبور کرد و به اسطوره این عرصه بدل شد. ترمیناتور نخستین اثری بود که در آن امضای کامرون، یعنی ترکیب علم–تخیلی سرد با احساس انسانی گرم آشکارا شکل گرفت. با بودجهای اندک، ترمیناتور تلفیقی از سفر در زمان، اکشن تند و لحظات ترسناک میسازد.
محور داستان حکایت ماشینی است که از آینده برای نابودی زنی عادی فرستاده میشود که قرار است مادر نجاتدهنده بشر باشد و در مقابل، انسانی از همان آینده برای حفاظت از او بازمیگردد. در نگاه نخست ممکن است این طرح تخیلی و اغراقآمیز جلوه کند، اما کامرون آن را با مهارت سینمایی تحسینبرانگیزی به جهان قابل باور تبدیل میکند که هم تاریک و تکنولوژیک است و هم سرشار از اضطراب وجودی.
انتخاب آرنولد شوارتزنگر در نقش ترمیناتور تصمیمی فوقالعاده بود؛ ترکیبی از چهرهای مکانیکی، بازی با حداقل احساس انسانی و هالهای از قدرت و خطر که به یکی از بهیادماندنیترین ضدقهرمانان تاریخ سینما انجامید. این نقش نهتنها شوارتزنگر را به شهرت جهانی رساند، بلکه تصویری خلق کرد که تا دههها بعد با نام او هممعنا شد. در کنار جلوههای ویژه ابتکاری، فیلم از ریتم روایی بیوقفه و تنش پیوسته بهره میبرد. کامرون با مهارتی شگفتانگیز خشونت سرد و عشق ناگهانی میان سارا و کایل را در یک خط عاطفی واحد میپیوندد.
2- Aliens (محصول سال ۱۹۸۶)
فیلم «بیگانگان» نشان میدهد جیمز کامرون چگونه میتواند دنبالهای بسازد و به اثر مستقلی با روح و جهان خود تبدیل کند. او پس از موفقیت ترمیناتور و با بیگانگان» توانایی خارقالعادهاش در ادامهدادن داستانی تثبیتشده و دگرگون کردن لحن و ژانر آن را به نمایش گذاشت که بعدها در «آواتار: راه آب» هم تداوم یافت. بیگانه ساخته ریدلی اسکات (۱۹۷۹)، شاهکاری بیچونوچرا در ژانر علمی–تخیلی ترسناک بود که فضای بسته، تاریکی و تهدید نامرئی را با بافتی فلسفی و اضطرابآور ترکیب میکرد.
کامرون در دنباله خود این فضا را گسترش داد و داستان «ریپلی» را پس از دههها خواب فضایی ادامه میدهد و زمینهای نظامیتر و پرتحرکتر برای او میسازد. نتیجه اثری است که از فیلم اول فاصله میگیرد، اما همچنان وفادار به ریشههایش باقی میماند و از ترس صرف به واکنش انسانی برابر خطر میرسد. اگر نسخه اسکات مبتنی بر وحشت تدریجی، سکوت و انتظار بود، کامرون ضربآهنگ را شتاب میدهد که انفجاری، پرحرکت و سرشار از اکشن است اما هوشمندانه از مرز اغراق نمیگذرد.
در میان نبردها و انفجارهای این اثر همچنان تعلیق، تنش و احساس خطر وجود دارد و هر درگیری یادآور شکنندگی انسان در برابر نیرویی غیرقابلکنترل است. کامرون موفق میشود با معرفی گروهی سربازان انسانی، مقیاس روایت را بزرگتر کند، اما در مرکز آن همچنان ریپلی و حس مادرانه محافظتش پابرجاست. به لحاظ سینمایی، بیگانگان شاهدی بر توانایی کامرون در کنترل ریتم، استفاده از جلوههای ویژه کاربردی و خلق جهانهایی ملموس حتی در دل فضا و آینده است.
1- Terminator 2: Judgment Day (محصول سال ۱۹۹۱)
فیلم «ترمیناتور ۲: روز داوری» نقطه اوج دوران طلایی فیلمهای جیمز کامرون و یکی از کاملترین دنبالههای تاریخ سینماست که نهتنها میراث ترمیناتور نخست را ادامه داد، بلکه آن را از هر نظر ارتقا بخشید. در دهه ۱۹۸۰، کامرون با ترمیناتور و سپس بیگانگان، سینمای علمی–تخیلی و اکشن را متحول کرد و چهرهای تازه به ژانر بخشید. اما در آغاز دهه ۱۹۹۰، او با روز داوری نشان داد که میتواند دنبالهای بزرگ و در عین حال انسانی بیافریند که در مرز میان انفجار و احساس حرکت میکند.
برخلاف بسیاری از دنبالهها که تنها در صدد تکرار فرمول موفق نسخه قبلی هستند، کامرون داستان را گسترش میدهد. سارا کانر (با بازی لیندا همیلتون) از قربانی به جنگجو بدل شده است که میکوشد از فرزندش محافظت کند و آیندهای فاجعهبار را تغییر دهد. در مقابل آرنولد شوارتزنگر، اینبار در نقش سایبورگی نجاتبخش بازمیگردد که فیلم را به تجربهای دوگانه میان خشونت و انسانیت بدل میکند. روابط میان پسر نوجوان (جان کانر) و ماشین بیاحساس، یکی از زیباترین و غیرمنتظرهترین پیوندهای احساسی در سینمای اکشن است.
- مورد انتظارترین فیلمهایی که در ژانویه 2026 اکران میشوند
- بهترین فیلمهای ترسناک در سال 2025؛ ترس و هیجان در بالاترین درجه
- 6 سهگانه رزمی برتر و دیدنی تاریخ سینما؛ نبردهایی که هرگز فراموش نمیشوند
این تفاوت بنیادی با فیلم نخست که تهدید را از سوی ربات میدید، باعث میشود روز داوری حس پویایی اخلاقی و فلسفی بینظیری پیدا کند. در سطح فنی نیز فیلم بیرقیب است و جلوههای ویژه دیجیتال و عملی آن بهویژه شکلپذیری فلزی T-1000 در زمان خود انقلابی ایجاد کرد و استانداردهای تازهای برای صحنههای اکشن گذاشت که در کنار صحنههایی مثل تعقیب در کانال موتورسیکلت یا پایان پر التهاب در کارخانه فولاد، هنوز هم از بهترینهای تاریخ سینمای اکشن محسوب میشوند.
گجت نیوز آخرین اخبار تکنولوژی، علم و خودرو 
















