مرگ سیاه پدیده ای بود که برای قرن های متمادی داغ بسیاری بر دل انسان ها گذاشت. آنها را تهدید کرد، کشت و ناامیدی را در جامع انسانی نهادینه کرد.
مرگ سیاه یک چالش محدود نبود، بلکه تهدیدی گسترده برای انسان بود و با همزیستی چند صد ساله خود با انسان اجازه کشیدن یک نفس راحت را از انسان گرفته بود.
مرگ سیاه یا همان بیماری طاعون در قرن چهاردهم میلادی بتدریج به شکل یک پدیده متعارف و آشنا درآمد. این بیماری مهلک و مرگبار با شیوع در جوامع مختلف انسان های بسیاری را به کام مرگ فرو برد. این بیماری توسط باکتری با نام Yersinia pestis ایجاد می شود.
مرگ سیاه آنچنان گسترده و اهریمنی بود که ۵۰ تا ۶۰ درصد جمعیت اروپا را راهی گورستان ها نمود. از قرن چهاردهم میلادی، مرگ سیاه فعالیت منحوس خود را آغاز کرد و برای چهار قرن اروپا، خاورمیانه و سرزمین های اطراف را به جهنمی مهلک تبدیل نمود. این بیماری هر ۱۰ تا ۲۰ سال یک بار شیوع پیدا می کرد، سپس کمی استراحت می کرد و بار دیگر باز می گشت و به کشتار انسان های مشغول می شد.
چه زمانی مرگ سیاه آغاز شد؟
در جریان سال های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۳ میلادی، مرگ سیاه جولان خود را در خاورمیانه و اروپا آغاز کرد، اما به احتمال زیاد سال ها قبل از اپیدمی این بیماری در فلات چینگ های در آسیای میانه وجود داشته است.
مرگ سیاه سه دوران مختلف اپیدمی را پشت سر گذاشت. یکی از دوران ها متعلق به قرن ۱۴ تا ۱۸ است، دوره دیگر به قبل از آن یعنی قرن شش تا هشت مربوط می شود و دوره سوم نیز بین سال های ۱۸۶۰ تا ۱۹۶۰ رخ داده است. در میان این سه مرحله شاید مرحله بین قرن ۱۴ تا ۱۸ را بتوان مهلک ترین دوران اپیدمی مرگ سیاه عنوان کرد که با هر موج خیزشی خود می توانست ۱۰ تا ۲۰ درصد جمعیت را به هلاکت برساند.
چگونه طاعون اروپا را متاثر از خود ساخت؟
انسان هایی که در قرون وسطی و یا در دوران ابتدایی عصر مدرن زندگی می کردند به طاعون عادت کرده بودند. آنها هر روز شاهد مرگ نزدیکان و عزیزان خود بودند و پزشکان و دانشمندان این عصر تلاش بسیار کردند تا طاعون را درک کرده و آن را درمان نمایند. آنها سعی می کردند قبل از هر چیز از وقوع آن پیشگیری کرده و مانع از انتشار بیماری شوند.
می توان مدعی شد که بسیاری از داروهای مهم صرفا به خاطر مبارزه با طاعون کشف شدند و این بیماری نقش مهمی در توسعه علم پزشکی داشت. این بیماری طاعون بود که کالبدشکافی را شکوفا ساخت و کشف سیستم گردش خون نیز به خاطر این بیماری رخ داد. از همه مهمتر این طاعون بود که بتدریج انسان ها را وا دشت تا اصول بهداشت عمومی را رعایت کنند. جالب اینکه بیماری طاعون پس از قرن ۱۸ از اروپا رخ بر بست، اما به حیات خود در روسیه و امپراطوری عثمانی با ورود به قرن ۱۹ ادامه داد.
پایان دوران طاعون
شاید برای بسیاری از شما این سوال مطرح شود که چه زمان انسان توانست از شر اپیدمی مرگبار طاعون نجات پیدا کند. طاعون بزرگ لندن که در سال ۱۶۶۵ رخ داد را می توان آخرین مرحله از مرگ سیاه در بریتانیا عنوان کرد. در اواخر قرن ۱۷ میلادی همچنین طاعون بتدریج در کشورهای اسپانیا و سرزمین های آلمانی ناپدید شد. بطور کلی در اروپای غربی آخرین موج اپیدمی طاعون در سال های ۱۷۲۰ تا ۱۷۲۱ در مارسی فرانسه رخ داد.
شاید بتوان گفت سطح بهداشت جوامع اروپایی در این دوران به چنان رشدی رسید که به خودی خود منجر به ناپدید شدن مرگ سیاه شد. زیرا اصلیترین عامل شیوع این بیماری عدم رعایت اصول بهداشت عمومی بود. همچنین در این دوران در اروپای غربی قوانین موثری در خصوص رعایت اصول بهداشت تنظیم و اجرا شد که این مورد نیز در ریشه کنی مرگ سیاه نقش مهمی ایفا می کرد.
برخی از متخصصان نیز عامل ناپدید شدن بیماری را در تکامل انسان و یا تکامل باکتری مولد بیمار عنوان می کنند. به هر حال آنچه که مبرهن است اینکه از زمان شیوع بیماری در اروپا تا زمان ریشه کنی آن، پزشکان دائما در حال تحقیق در خصوص منشا بیماری و راه های درمان آن بودند و در این مسیر به دستاوردهای بزرگی رسیدند.
گجت نیوز آخرین اخبار تکنولوژی، علم و خودرو 




مرگ یک طرف و زندگی طرف دیگر یک حقیقت واحد را تشکیل میدهند و یکی بدون دیگری تنها و سرگردان باقی خواهد ماند. مرگ و زندگی یک نوسان گر دو قطبی اند طوریکه قطب ها هرگز از همدیگر جدا نمی شوند. هر نوسانی همراه با یک موج می باشد و هر موجی دارای فراز و نشیب. موج زندگی و مرگ دارای دو نیم موج می باشد و این دو نیم موج در پی همدیگر ایجاد میشوند و نه بطور همزمان. پریود یا فاصله طی کردن نیم موج زندگی با فرا رسیدن اجل به پایان میرسد که برابر با طول عمر هر موجود زنده ای می باشد. پس از اینکه نیم موج زندگی پایان یافت آنگاه نیم موج مرگ آغاز میگردد. نیم موج مرگ هم دارای پریود و یا زمان طی خاص خودرا دارد، اما طول آن تاکنون برای انسان در قالب یک راز بزرگ باقی مانده است و در حال حاظر توسط علم غیر قابل محاسبه می باشد. نیم موج مرگ هم دارای پایان می باشد و پس از پایان یافتن، دو باره نیم موج زندگی آغاز خواهد شد. نیم موج مرگ در لحظه پایان یافتن زندگی در این عالم آغاز میگردد و در لحظه بسته شدن نطفه در رحم مادر در عالم دوم پایان می پذیرد. حال سوال این است که عالم دوم چگونه ایجاد میشود و یا در کجا قرار دارد. در پاسخ گویی به این سوال تاکنون به معارف دینی ، حکمی و فلسفی و عرفانی متکی بوده ایم و با مفاهیمی از قبیل: آن دنیا ؛ جهان باقی ؛ عالم برزخ و آخرت و عالم ملکوتی آشنا شده ایم . اما علم کیهان شناسی مارا با یک حقیقت دیگری آشنا نموده است که میتوانیم با کمک آن و مدل سازی خیالی تصاویر روشن تری از پدیده های مرگ و زندگی خلق نمائیم. در این خیال پردازی علمی به دین و پیامبر جدیدی نیاز نداریم. جهانی که در آن زندگی میکنیم مثل یک دو قطبی نوسان گر عمل میکند. موج نوسان جهان از دو نیم موج تشکیل گردیده است که یکی را انبساط و دیگری را انقباض می نامند. بر طبق نظریه علمی مه بانگ در حال حاظر جهان در فاز انبساط به سر میبرد. طول نیم موج اول هنوز از محاسبه نگردیده و برای علم کیهان شناسی یک راز بزرگ و کشف نشده می باشد. اما در آینده های دور دستی علم قادر به محاسبه آن خواهد شد، تا آن زمان در این باره فقط میتوان در قالب حدس، گمان ، تخمین و احتمال به مدل سازی خیالی مشغول شد. خود من جهت آرامش روح و قانع نمودن کنجکاوی های روحی، طول عمر کیهان را ۹۰ میلیارد سال تخمین زده ام. طبق این تخمین خیالی نیم موج انبساط ۴۵ میلیارد سال طول خواهد کشید و پس از اتمام آن نیم موج انقباض آغاز خواهد گردید و ۴۵ میلیارد سال طول خواهد کشید که کل کیهان در مرکز جهان دوباره به یک نقطه فیزیکی ناچیز تبدیل شود و کیهان خواهد مرد. پس از مرگ دوباره انبساط و به همراه آن زندگی کیهانی دو باره از نو آغاز خواهد گردید و به همراه زندگی کیهانی، زندگی انسان هم دوباره آغاز خواهد گردید. طوریکه دیدیم در زندگی و مرگ کیهان، در خلال هر دو نیم موج قطب زندگی کیهانی حاکم است و قطب مرگ فقط یک نقطه فیزیکی ناچیز و یک لحظه بسیار کوتاه بیش نیست. اما در مورد انسان موج مرگ و زندگی هر کدام دارای نیم موج میباشند که طول یکی معین است و آشکار و دیگری نامعین و یک راز . در اینجا این راز فاش میگردد : فاصله زمانی بین لحظه مرگ در این عالم و لحظه تولد دوباره در عالم بعدی برای هر فرد انسانی برابر است با فاصله زمانی بین تولد و مرگ کیهان، یا فاصله زمانی بین دو مه بانگ متوالی که برابر با طول زمان ابد می باشد و طبق تخمین خیالی برابر با ۹۰ میلیارد سال شمسی و یا قمری. البته این زمان بسیار طولانی فقط برای زندگان قابل درک و طویل و دراز می باشد اما برای مردگان بیش از یک لحظه کوتاه نخواهد بود، چرا؟ زیرا در لحظه مرگ ضمیر خود آگاه مختل میشود و متعاقب آن درک گذر زمان غیر ممکن میگردد. بنابر این چه یک ثانیه و چه میلیارد سال بتوان میلیارد سال، هردو یک لحظه کوتاه بیش نخواهند بود. از طریق معارف دینی با کلمه معاد آشنایی داریم اما تاکنون دنیای دین تعریف صحیح و مطابق با حقیقت را ارائه نداده است. معاد تنها به معنای بازگشت و یا برگشت به زندگی نیست بلکه باز گشت و برگشت مرگ را هم در بر دارد. بنابراین معاد یعنی زنجیره نامتناهی تولد و مرگ. از آغاز و انتهای این زنجیره فقط خداوند آگاه است و آنهم بطور مطلقا روشن. بنا بر این انسان از طریق بر پایی روز قیامت دوباره زنده نمیشود بلکه از طریق سلسله تولد و مرگ کیهان . خود کیهان هرچقدر بزرگ هم باشد، فقط یک ذره متناهی از وجود نامتناهی خود خداوند است و غیر از این جهان و این کیهان، وجود بیکران خداوند در بر گیرنده تعداد بیشماری از این جهان ها و کیهان میباشد که همگی بطور مطلقا یک سان هرکدام در چهار چوب محدود خود و بر اساس طرح مطلق ازلی در حال سیر و سلوک در خود و خویشتن می باشند. سیر و سلوک زندگی انسانی به سمت سعادت اخروی و ملکوتی فقط و فقط به همراه سیر و سلوک خود کیهان و جهان امکان پذیر است و نه از طریق پرواز روح ، روان و جان پس از فرا رسیدن لحظه مرگ. کیهان ها و جهان ها سرای باقی و جاودانه ما انسانها می باشند. عالم غیب و ملکوتی دینی و عرفانی در بطن همین عالم نهفته است و خارج از آن بصورت ماوراالطبیعه وجود ندارد. زندگی عالم ، گیتی، کیهان و جهان زندگی خود خداوند است و زندگی و وجود ما انسان ها بخشی از آن.
چقدر مفاله جالبی بود ولی چرا انقدر زود تموم شد